قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1541
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال دويست و بيست و دويم از رحلت خير البشر و در سال دويست و بيست و دويم از رحلت پيغمبر ، در يمامه قبيلهء بنى نمير خروج كردند . چون خبر خروج ايشان به واثق رسيد بغاى كبير را ، كه در آن ولا والى حجاز بود ، حكم فرمود كه به دفع ايشان رفته اهل شرّ آن طايفه را به سياست رساند . چون بغا به حدود يمامه رسيد بعد از جنگهاى بسيار جمعى از رؤساى ايشان را به دست آورده به جانب بغداد مراجعت نمود . و در بيست و چهارم شهر ذيحجّهء اين سال فرخندهفال واثق به مرض استسقا وفات كرد . در روضة الصفا آورده كه واثق بر طعام خوردن حرص تمام داشت و اكثر اوقات بىرغبت طعام خوردى ؛ بنابراين ، در اثناى جوانى به مرض استسقا گرفتار گشت . يكى از اطباى حاذق در معالجهء او سعى بسيار نمود و آخر تنورى را گرم كرده به چوب زيتون اخگرها را بيرون آورده واثق را در آنجا نشانيد و اغذيه و اشربهء موافق به وى داد تا آن زحمت از وى زايل گشت . بعد از آن ، طبيب گفت : اى امير المؤمنين ، اگر خوردنى تو باز به دستور سابق خواهد شد باز اين مرض عود خواهد كرد و آن زمان قابليت علاج نخواهد داشت . واثق به مقتضاى مثل مشهور كه « صد جان فداى شكم » سخن آن طبيب حاذق را گوش ناكرده باز به همان دستور شروع در خوردن كرد و باز به همان مرض مبتلا گشت . بنابراين ، فرمود كه به همان دستور تنور گرم كردند . چون در آنجا حرارت بر وى زياده شد ، بيهوش شد و بعد از بيهوشى اندك به هوش آمد و برفت . « 1 »
--> ( 1 ) . در الكامل ( ج 11 ، ص 197 ) ؛ تاريخنامهء طبرى ( ج 2 ، ص 1280 ) ؛ مجمل التّواريخ و القصص ( ص 360 ) آمده كه برادرش جعفر بر جنازهاش نماز گزارد ، ولى در تاريخ طبرى اين شخص احمد بن ابو دؤاد ذكر شده است . واثق در موقع -