قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2044

تاريخ الفي ( فارسى )

يافت شار ابو نصر حكومت به دو گذاشته خود به مطالعهء كتب مشغول گشت و به مجالست اهل علم و مصاحبت ارباب فضل پرداخت و نعيم باقى را بر لذّت فانى اختيار نموده بنابراين ، از اطراف و جوانب روى به درگاه او آورده از صحبت او محظوظ و بهره‌مند مىبودند و شار ابو نصر در انجاح مآرب و اسعاف مطالب همگنان به قدر وسع خود سعى مىنمود . و در آن حين كه ابو على سيمجور با ملك نوح عاصى و متمرّد شده بود خواست كه شاران را در قيد اطاعت و ربقهء « 1 » طاعت خود درآورده تقويت گيرد ، امّا شاران حقوق آل سامان را نگاهداشته از اتّفاق او ابا و امتناع نمودند . بنابراين ، ابو على سيمجور ، ابو القاسم فقيه را با طايفه‌اى از ارباب شجاعت و جلادت به محاربهء ايشان فرستاد . ابو القاسم بعد از قطع كوه و بيابان به ولايت شاران رسيده به كرّات و مرّات با ايشان كارزار نموده آخر الأمر ، ايشان را مقاومت ابو القاسم عاجز آمده از دار الملك خود بيرون رفتند و پدر و پسر در اقصى مملكت خويش در قلعه‌اى كه به حصانت و متانت مشهور و معروف بود و خزاين و دفاين ايشان در آنجا مىبود متحصّن گشتند و ابو القاسم بر غرجستان استيلا يافته در آنجا توقّف نمود . چون امير ناصر الدّين سبكتكين به خراسان آمد و ابو نصر و پسرش ، شار ابو محمّد ، هر دو پيش او آمده در سلك خواص و امراى امير نوح بن منصور منسلك « 2 » گشتند ، و چون ايّام دولت سامانيان به انتها كشيد و كوكب اقبال يمين الدّوله سلطان محمود به ذروهء كمال رسيد عتبى « 3 » را كه مؤلّف تاريخ يمينى به رسم رسالت پيش شاران فرستاد تا ايشان را به بيعت سلطان محمود دعوت نمايد . شاران مقدم عتبى را غنيمت دانسته دقيقه‌اى از دقايق تعظيم و تكريم فرو نگذاشتند و امتثال امر سلطان محمود نموده در تمامى ولايت خود رؤوس منابر و وجوه دنانير و دراهم را به القاب يمين الدّوله زيب و زينت دادند و به يمن اهتمام عتبى ميانهء سلطان محمود و شاران مبانى محبّت و مودّت استحكام پذيرفت و پسر شار ، ابو نصر ، كه او را « شاه شار » « 4 » مىگفتند ، به خدمت سلطان محمود آمده و سلطان محمود او را از جملهء مقرّبان خود گردانيده در تعظيم و تكريم او داد مبالغه مىداد . و شاه شار در اين مدّت ، كه در ملازمت سلطان مىبود ، از روى غرور و جوانى بسى حركات نالايق از وى به ظهور مىرسيد و اكثر اوقات كلمه‌اى چند از زبان او بيرون مىآمد كه مستحقّ زجر و تأديب مىشد ، امّا سلطان محمود از غايت لطف و مرحمتى كه با او مىداشت در آن باب تغافل مىورزيد و آنها را

--> ( 1 ) . ربقه : بند و رشتهء گره‌دار . - و . ( 2 ) . منسلك : داخل شوند ، در آينده . - و . ( 3 ) . محمّد بن عبد الجبار عتبى ( وفات به سال 427 ه . ق ) از مردم رى و از كبار مترسّلان ايران در قرن چهارم و آغاز قرن پنجم بود . غير از تاريخ يمينى كتاب لطائف الكتاب را نيز از او مىدانند . ( 4 ) . نام وى در منابع تاريخى به صورت « محمّد شاه » و « ابو محمّد » ضبط شده است .