قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2034

تاريخ الفي ( فارسى )

شروع در جنگ كرده ، چند روز جنگهاى مردانه كردند . آخر الأمر ، حقّ ، سبحانه و تعالى ، در دلهاى ايشان آنچنان ترس و هيبت پيدا كرد كه بىآنكه از جانب لشكر سلطان غلبه‌اى ظاهر شود ايشان همه كمند اطاعت و انقياد را در گردن انداخته فرياد « الامان ، الامان » برآوردند و در قلعه باز كرده بزرگان آن قلعه بيرون آمده خود را در پيش اسب سلطان محمود انداختند . يمين الدّوله با والى جوزجان و جمعى كثير از خواص خويش به اندرون قلعه رفت و از غنايم آنچه در حيطهء ضبط او آمد هفتصد هزار من طلا و نقره بود و از اصناف جامه‌هاى قيمتى چندان در آن حصار يافتند كه محاسب وهم از شمارهء آن عاجز آمد ، و از نفايس جواهر آن مقدار يافته شد كه از حيّز شمار بيرون بود . و از جملهء غنايم آن قلعه خانه‌اى بود از سيم ساخته كه طول آن سى گز و عرضش پانزده گز بود كه به تخته‌هاى سيمى عريض ترتيب داده بودند و به علاقات و زنجيرها به نوعى محكم كرده بودند كه جمع و تفريق و طىّ و نشر و خط و نصب آن به اسهل وجوه ميسّر شدى . القصّه ، سلطان محمود جمعى از ثقات و معتمدان خود را در آن قلعه تعيين نموده به جانب غزنين رفته . و چون به مستقر سلطنت خود قرار گرفت فرمود تا در ميان قصر بساطى وسيع گسترانيده آن درهاى سيّاره‌پيكر و يواقيت آتش‌رنگ و ساير جواهر زواهر بر آن ريختند . رسولان ملوك اطراف كه در آن مجلس حاضر بودند از مشاهدهء آن انگشت تعجب به دندان تحيّر گرفته خيره و حيران بماندند ، خصوصا ايلچى طغان خان برادر ايلك خان كه بعد از فوت ايلك خان پادشاهى تركستان به او قرار گرفته بود ، آنچنان متحيّر و مبهوت بماند كه گويا در جاى خود خشك مانده ؛ چه ، اين همه نفايس جواهر و آن مقدار زر و سيم هرگز تركان تصوّر نكرده بودند چه جاى آنكه ديده باشند « 1 » . و اين واقعه در سال سيصد و هشتاد و نهم از رحلت پيغمبر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، روى داد .

--> ( 1 ) . گرديزى مىنويسد : « . . . چون به غزنين آمد تخت زرّين و سيمين بر در كوشك بنهاد و آن مال به صحرا فرمود تا بريختند ، چنان كه همهء حشم و رعيّت بديدند » ؛ - زين الأخبار ، ص 177 . و دكتر زرّين‌كوب معتقد است كه علّت برپايى اين‌چنين « نمايشگاه » در غزنه به خاطر آن بود كه رغبت مطوعهء خراسان و غازيان و فتيان بلاد مجاور غزنه را به اين‌گونه لشكركشيهاى خويش جلب كند ؛ - تاريخ مردم ايران ، ج 2 ، ص 239 .