قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2005

تاريخ الفي ( فارسى )

متوجّه نيشابور شده ميانهء منتصر و امير ناصر الدّين سبكتكين آتش جدال و قتال اشتعال گرفت . اتّفاقا ، بعد از كشش و كوشش بسيار نسيم نصرت و ظفر بر پرچم علم منتصر وزيد و امير نصر بن ناصر الدّين نيشابور را گذاشته روى به هرات نهاد . چون اين خبر به سلطان « 1 » محمود بن سبكتكين رسيد فى الحال كوچ بر كوچ كرده متوجّه نيشابور گشت و چون منتصر از توجّه سلطان محمود اطلاع يافت و يقين دانست كه تاب مقاومت او ندارد فى الحال نيشابور را گذاشته به جانب اسفراين رفت و در آنجا ميل اقامت نموده خواست كه تحصيل اموال آن ولايت نموده لشكر خود را به قدر سامان و سرانجام رونقى دهد كه آثار توجّه سلطان محمود به آن ديار نزديك شد ، بالضّروره قصد ولايت شمس المعالى قابوس نمود . قابوس در مقام اعتذار درآمده خدمات پسنديده به جاى آورد ؛ از آن جمله ده سر اسب تازى با زين و سر افسار زرّين با فرشهاى فاخر و امتعهء نادر و هزار هزار درم و سى هزار دينار و پنجاه توپ پارچهء ملوّن با اسباب و ادوات پادشاهى از خيمه و خرگاه به خدمت منتصر فرستاده پيغام داد كه : مصلحت وقت آن است كه ايشان رو به عراق آرند ؛ چه ، تخت آن مملكت بعد از فوت فخر الدّوله از وجود پادشاه عادل عاطل است و كار آن نواحى متزلزل ، و آن ملك به ملك دانا محتاج است . به‌هرحال اولى آن است كه آن ولايت وسيع را در حوزهء تصرّف خود درآورده از آنجا لشكر كوه‌پيكر مترتّب ساخته متوجّه ملك موروثى خود گردند . منتصر را اين سخن موافق آمده از جرجان نهضت فرموده بعد از قطع مراحل و منازل ظاهر شهر رى را مضرب خيام نصرت انتظام خود گردانيد و سپاهى از ديالمه كه در رى مقيم بودند ، نيز از شهر بيرون آمده در برابر لشكر منتصر خيمه‌ها زدند و از براى ابو القاسم سيمجور و ارسلان با رؤسا و امرا در خفيه كسان فرستاده به تسليم زر نقد و وعده‌اى نسيه ايشان را بفريفتند تا مجموع ايشان به اتّفاق معروض داشتند كه : جلالت قدر و تباهت ذكر تو زياده از آن است كه خويشتن را در معرض جماعتى آرى كه در مقام اطاعت و انقياد تو درآمده در سلك ساير بندگان منتظم‌اند . و غرض قابوس آن است كه ما را به دست اعوان و انصار تو بگيرد . اگر كارى از پيش رفت فايده به او بازمىگردد و اگر العياذ باللّه چشم‌زخمى رسد آن عار بر چنين دولت باقى ماند . ابو القاسم و ارسلان بالو به اتّفاق جماعتى كه رشوه گرفته بودند ، چندان از اين قسم سخنان گفتند كه منتصر قول ايشان را قبول نموده از رى كوچ كرده به راه

--> ( 1 ) . ملقّب شدن محمود به « سلطان » مربوط مىشود به فتح سيستان در سال سيصد و نود و سه هجرى قمرى كه از طرف خلف بن احمد خطاب به محمود ادا شد . صاحب مجمل التواريخ ( ص 406 ) مىنويسد : « . . . و نخست نام سلطنت بر پادشاهان از لفظ امير خلف [ بن احمد ] ملك سيستان است . چون محمود او را بگرفت و به غزنين آورد ، گفت : محمود سلطان است ، و از آن پس اين لقب مستعمل شد . » نيز ؛ - منهاج سراج ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 228 .