قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2001
تاريخ الفي ( فارسى )
بر دكانچهاى كه بر در سراى امارت بود ، دفن كردند . و چون بهاء الدّوله « 1 » به فارس آمد ايشان را از آنجا بيرون آورده به مقبرهء آل بويه دفن كرد . ابو نصر بن بختيار بعد از كشتن صمصام الدّوله مكتوبى به ابو على استاد هرمز نوشت مضمون آنكه : « اعتضاد و اعتماد ما بر تو است . وظيفه آنكه بيعت ما از سپاه بستانى و در دفع بهاء الدّوله سعى بليغ نمايى . » امّا ابو على استاد هرمز چون از پسران بختيار به واسطهء آنكه ايشان قتل آن برادر خود را كه صمصام الدّوله كشته بود ، به اشارت او مىدانستند توهمّى داشت ، . لاجرم از اطاعت ايشان اعراض نموده رسولى پيش بهاء الدّوله فرستاد و از براى خود و ديالمه امان خواست . بهاء الدّوله بسيار خوشحال و خرّم شده از براى ابو على و ساير امرا و سپاه امان داده پيغام فرستاد كه : شما را گناهى نيست ؛ چه ، صمصام الدّوله كه برادر من و ولينعمت شما بود ، شما را به محاربهء من فرستاده بود . اكنون چون او به رحمت خدا رفت طلب خون او بر همه واجب است . پس ديلميان از بهاء الدّوله ايمن گشته همه سر بر خط فرمان او نهاده كمر اطاعت و انقياد در ميان بستند و خبر به جمعى ديالمه كه در شهر سوس بودند ، فرستادند كه : ما با امير بهاء الدّوله صلح كرديم . شما از شهر بيرون آييد . ديالمه از شهر بيرون آمده جنگى عظيم كردند ، چنانچه بهاء الدّوله دلتنگ شد . آخر ديلميان سلاح بينداختند و گفتند عادت ديالمه چنين است كه بعد از صلح جنگ [ ى ] سخت كنند تا مردم صلح ايشان را حمل بر عجز نكنند . و چون در اهواز بهاء الدّوله را منازعى نماند ، ابو على بن استاد هرمز « 2 » را به تسخير فارس نامزد فرمود . ابو على به آنجا رفته آن ولايت را از دست ابو نصر بن بختيار انتزاع نمود . چون خبر اين فتح به سمع بهاء الدّوله رسيد متوجّه شيراز شد ، و چون بر سرير فارس متمكّن گشت فرمود تا مردم قريهء دودمان را به جزاى آنكه صمصام الدّوله را به پسران بختيار سپرده بودند به قتل رسانيدند و آتش در دودمان انداختند و دود از دودمان ايشان برآوردند . ابو نصر بن بختيار با جمعى كثير از ديلميان روى به كرمان نهاد . والى آنجا ، ابو جعفر ، با او جنگ كرده ابو نصر از وى منهزم شده روى به سيرجان آورد و از آنجا بهجانب جيرفت رفته عمّال خود را به گرمسيرات كرمان فرستاد . تمامى مردم آن نواحى به اطاعت او درآمدند . چون بهاء الدّوله بر اين حال اطلاع يافت موفّق بن اسماعيل را با سپاهى انبوه به دفع او نامزد فرمود . موفّق چون به جيرفت رسيد هيچ اثرى از آثار او نيافت . از مردم آنجا احوال او پرسيد ، گفتند از اينجا تا لشكرگاه هشت فرسخ است . موفّق سيصد جوان از لشكر خود برگزيده متوجّه آن موضع گشت . چون به آن
--> ( 1 ) . ابو نصر فيروز خواذشاذ ، سومين پسر عضد الدّوله كه ملقب به « بهاء الدّوله » و « ضياء الدّوله » بود . ( 2 ) . استاد هرمز كه بنا به قول احمد خان وزيرى از امراى بزرگ ديلم و به شجاعت و كفايت معروف و موصوف بود در زمان عضد الدّوله حاكم كرمان و سيستان بود ؛ - تاريخ كرمان ، ص 261 .