قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1994
تاريخ الفي ( فارسى )
مدار مهمّات ايشان بر بگتوزون « 1 » بود . چون فايق آمد بگتوزون را امير الأمراى خراسان ساختند . و در اين وقت سيف الدّوله محمود بن سبكتكين به برادر خود اسماعيل بن سبكتكين مشغول بود ؛ چه ، سبكتكين نيز در همين سال وفات يافت و در وقت فوت او چون سيف الدّوله محمود در نيشابور بود سبكتكين پسر كوچك خود اسماعيل را وليعهد خود گردانيد . « 2 » بعد از فوت امير ناصر الدّين [ سبكتكين ] جمع اعيان و امراى دولت در متابعت اسماعيل بن سبكتكين كمر خدمت دربستند و او خزاين و دفاين پدر را بتمامه بر لشكر خود قسمت كرد ، امّا با وجود آن ، لشكريان بىانصاف همچنان طمع دراز كرده از وى مطالباتى كه مقدور او نبود مىبودند . بنابراين ، اسماعيل بن سبكتكين از شرايط امارت و سياست عاجز آمده متحيّر و متفكّر ماند . چون سيف الدّوله از واقعهء پدر خبر يافت مراسم عزا به جاى آورد و به برادر تعزيتنامهاى نوشت و ابو الحسن حمولى را نزد او فرستاده پيغام داد كه : امير ناصر الدّين كه پشت و پناه ما بود رحلت فرمود ، و امروز در همه جهان مرا گرامىتر از تو كسى نيست و تو به منزلهء چشم روشن منى . از هرچه آرزوى تو است از خزاين و ممالك دريغ نيست ، امّا كبر سن و تجربهء ايّام و وقوف بر دقايق سردارى و معرفت مقادير حشم در ثبات ملك و دوام دولت اصلى مبين و حبلى متين است . اگر استحقاق تو در مباشرت امر شغل خطير و اين كار بزرگ محقّق بودى من از همه راضىتر و مطيعتر بودمى ، و پدر اگرچه در غيبت من اين وصيت به تو كرده سبب بعد مسافت و مخالفت طرق آفت و پريشانى جماعت و عدم انتظام احوال رعايا بود . الحال مصلحت آن است كه از سر انصاف و بصيرت تأمّل كنى تا وجه صواب از خطا بشناسى و آنچه از متروكات پدر مانده بر وجه شريعت قسمت كنى و غزنين را كه مطلع سعادت و مستقر اولياى دولت ماست ، به من بازگذارى تا من ولايت بلخ از براى تو مستخلص گردانم ، و امارت تمامى ولايت خراسان را به تو ارزانى دارم . امير اسماعيل اين كلمات مشفقانه به گوش هوش نشنود و بر مخالفت سلوك جادّهء منازعت اصرار نمود ، و امير سيف الدّوله محمود در چارهء اين كار فرومانده ، چندانكه انديشه فرمود به مقتضاى اخر الدّواء الكىّ « 3 » غير از قلع و قمع برادر
--> ( 1 ) . م ، ق : مكتوزن . نرشخى او را « بكتوزيان » ضبط كرده است ؛ - تاريخ بخارا ، ص 137 . و بيرونى در كتاب آثار الباقيه او را با نام و كنيه و لقب چنين ياد كرده : « ابو الفوارس بكتوزون الحاجب سنان الدّوله » و پريتساك او را بيگ توزون Beg - TUZUn خوانده است ؛ - محشى ، تاريخ بخارا ، ص 384 . ( 2 ) . گرديزى مىنويسد كه سبكتكين اندكى قبل از مرگش ( شعبان 387 ه . ) بر خلاف قراردادهاى قبلى اسماعيل را به جانشينى خود برگزيده بود ؛ - زين الأخبار ، ص 56 . نيز ؛ - اشپولر ، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ، ص 193 ؛ و بنا به قول مؤلفين تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، علت اقدام سبكتكين به اين كار شايد از آن جهت بود كه مادر اسماعيل دختر الپتگين بود ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 4 ، ص 148 . ( 3 ) . آخرين درمان داغ كردن است . - و .