قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1986

تاريخ الفي ( فارسى )

مىفرمايد كه : به عزّت و جلال من كه خون كشنده را مباح گردانيده‌ام . پس ملائكه در تسبيح و استغفار دعاى بد بر او كنند تا زمانى كه به قصاص رسد ، و اين از براى آخرت او بهتر باشد ، چنانچه اگر خود بميرد نشانهء غضب خداى تعالى است . چه به عذاب سرمدى و عقاب ابدى گرفتار خواهد شد . ديگر اى اسكندر ، نكث عهد مكن و سوگند اصلا ياد مكن ، و اگر ياد كنى به هيچ وجه از آن برمگرد كه مملكت بسى از سلاطين يونان به شآمت سوگند دروغ و نكث عهد به فساد انجاميد . و به چيزى كه از تو فوت شود تأسف منماى كه ندامت بر رفته عادت طفلان و ناقصان است . و اهل مملكت خود را به كسب فنون علوم امر كن و كسى كه در علم فايق شده باشد او را به مزيد عنايت و تربيت مخصوص گردان ، كه اين خصلت سبب زيادتى محبّت تو در دلها شود و موجب رونق ملك و بقاى ذكر جميل . و پادشاهى اكثر يونانيان به ميامن همين خصلت مدّتى مديد دوام داشت ؛ چه ، ايشان رعايا را به تحصيل علوم امر مىفرمودند به مرتبه‌اى كه دختران را در خانهء پدر فرايض و آداب نواميس الهى و عمل اصول علم طبّ و نجوم ياد مىدادند . و از دست كسى كه معتمد تو نباشد چيزى مخور و از محافظت خود غافل مباش ، و آن قضيّه را فراموش مكن كه پادشاه هند تحف و هداياى نفيسه از براى تو فرستاد و از جملهء آن كنيزكى بود كه او را به زهر پروريده بودند تا به حدّى كه طبيعت آن كنيز بعينه طبيعت افعى شده بود ، و غرض ايشان از آن قصد تو بود . و من اين حال به فراست يافتم و تو را تنبيه كردم . اى اسكندر ، به يك دليل حكم مكن و چون دلايل بسيار متعارض شود ميل به طرف اقوى كن . اى اسكندر ، عقل صفتى است از صفات الهى و به عدل آسمان و زمين برپاست ، و به عدل پيغمبران مبعوث شدند ، و عدل صورت عقل است ، و به عدل مالك قلوب و رقاب توان شد . و بدان كه ملك و عدل دو برادرند كه از يكديگر جدا نمىشوند . » اين بود مجمل آنكه ارسطو به اسكندر نوشته بود . و از جمله وقايع اين سال آنكه صمصام الدّوله در فارس حكم فرمود كه جميع اتراك آنجا را به قتل رسانند . بنابراين ، ديلميان اكثر اتراك را به قتل رسانيدند و بقيّة السّيف از آنها گريخته روى به كرمان نهادند . چون كرمان نيز از ولايات صمصام الدّوله بود در آنجا نيز قرار نتوانستند گرفتند ، بالضّروره روى به ولايت سند آوردند و از حاكم آنجا رخصت گرفته به آن ولايت درآمدند . و چون به دار الملك سند كه عبارت از پكرسه است رسيدند ، والى آن ديار بىمروّتى نموده تمامى ايشان را به قتل رسانيد . و از جمله وقايع اين سال يكى آن بود كه منصور بن يوسف ، والى ولايت قيروان و افريقيهء مغرب ، محمّد بن عامر ، امير اندلس ، را با لشكرى عظيم به جنگ فرنگ فرستاد . محمّد بن عامر به ولايت فرنگ درآمده غنايم بسيار به دست آورد و اسير بىنهايت گرفت ، حتّى آنكه پادشاه ايشان را كه او را