قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1979
تاريخ الفي ( فارسى )
هريك به سمع امراى عاصى رسيد و جمعى كثير كه از آن معركه خلاص يافته بودند ، به ايشان پيوستند . آنگاه ابو على و فايق به ابيورد رفتند و از آنجا متوجّه سرخس شدند و از سرخس عازم مرو گشتند . و امير ناصر الدّين ، و به قولى سيف الدّوله ، جهت استيصال مادّهء فتنه روى به مرو نهادند و ابو على و فايق به كنار شط آمل رسيدند و بار ديگر در مقام اعتذار و استغفار درآمدند . ابو على از قبل خود ابو الحسين را و فايق از جانب خود عبد الرّحمن فقيه را به رسالت نزد امير نوح فرستادند . ايشان هر دو به بخارا رفته از امير نوح در باب عفو گناه ايشان كمال سعى مبذول داشتند . امير نوح بعد از تضرّع و ابتهال بسيار فرستادهء فايق را در بند كرد و عذر ابو على را مسموع داشته حكم عالى شرف نفاذ يافت كه : حالا ابو على به جرجانيّه رود تا انديشهء تشريف و حكم اقطاع او به امضاء رسد . و مكتوبى به والى جرجانيه ، مأمون بن محمّد ، فرستاد و مضمون آنكه : « مقدم ابو على را مكرّم دار و ما يحتاج او را مهيّا گردان تا آنچه مقتضاى رأى ما باشد دربارهء او تقديم افتد » . چون ابو الحسين كثير مراجعت نمود فايق به ابو على گفت كه : غرض از توجّه تو به جرجانيّه مفارقت و مبادعت است از يكديگر . اكنون مصلحت صواب آن است كه به اتّفاق يكديگر پيش ايلك خان برويم و خود را از اين غرقاب فنا به ساحل نجات بكشيم . ابو على سخن او را نشنيده فايق را وداع نموده به طرف جرجانيّه رفت و فايق از آب عبور نموده در سلك خواص ايلك خان منتظم گشت . و ابو على چون به هزار اسب رسيد ابو عبد اللّه خوارزمشاه مهمانى فرستاده از تخلّف استقبال عذر خواست و گفت : فردا به خدمت مىرسم . و چون شب درآمد بنابر كينهء ديرينهاى كه از ابو على در سينه داشت جمعى را فرستاد تا ابو على را با خواص گرفته به خوارزم بردند . خوارزمشاه فرمود تا ابو على را در بنديخانه نگاه داشتند . چون واقعهء ابو على به گوش محمّد بن مأمون ، والى جرجانيّه ، رسيد ، عرق عصبيّت او در حركت آمده قلق و اضطراب عظيم نمود و حشم خود را جمع كرده فرمود كه با ايلمنكو « 1 » غلام ابو على كه اكثر لشكريان ابو على با او در مقام اطاعت و انقياد مىبودند ، بر سر خوارزمشاه روند . پس ايلمنكو با لشكرى عظيم متوجّه ولايت خوارزمشاه گشت و اكثر ولايات را غارت نموده جمعى كثير از رؤساى او را به قتل رسانيد و كار به جايى رسيد كه خوارزمشاه با جمعى معدود روى به گريز نهاده ، آخر الأمر ايلمنكو تعاقب او نموده او را دستگير نمود و بند از پاى صاحب خود ابو على برداشت و بر پاى خوارزمشاه نهاد . در يك روز امير اسير و اسير امير شد . القصّه ، ابو على را با اعزاز و اكرام تمام و خوارزمشاه را با ذلّ و نكال به جرجانيّه رسانيدند و مأمون در تعظيم و اجلال ابو على
--> ( 1 ) . م : ايلنكو ؛ ق ، س : ابلنكو . به قياس ترجمهء تاريخ يمينى ( ص 119 ، ص 129 ) تصحيح شد ، و گرديزى آن را به صورت ايلمنگو ( با كاف فارسى ) ضبط كرده است ؛ - زين الأخبار ، ص 45 .