قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1977
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ، ابو على و فايق گريخته به نيشابور رفتند و ملك نوح و سبكتكين و سلطان محمود چند روز جهت استراحت و تقسيم غنايم در هرات توقّف نمودند . در اين وقت امير نوح ، امير سبكتكين را به لقب « ناصر الدّوله » بلندآوازه و وارث ملك او محمود را به لقب « سيف الدّوله » مشرّف ساخته امارت جيوش را كه منصب ابو على بود به سيف الدّوله ارزانى داشت و خود كامياب و كامران به جانب بخارا مراجعت فرمود و امير ناصر الدّوله و سيف الدّوله با كوكبهء عظمى بر سمت نيشابور روان شدند « 1 » . ابو على چون آوازهء توجّه ايشان را شنيد به جانب جرجان مراجعت نموده پناه به فخر الدّوله برده و صاحب [ بن ] عبّاد در باب رعايت ابو على سعى بليغ نمود « 2 » ، تا آنكه فخر الدّوله مبلغ هزار هزار درم به ابو على انعام فرمود تا در مصالح خويش صرف نمايد . ابو على و فايق آن زمستان در جرجان توقّف نمودند و فخر الدّوله را به زيارتى ملتمسات تصديع مىدادند و او را در انجاح مقاصد و مآرب ايشان اهمال و اغفال مىورزيد ، بنابراين ابو على و فايق از فخر الدّوله آزردهخاطر گشتند و با خواص خود در باب مصلحت روزگار خويش مشورت نمودند . بعضى گفتند كه صلاح در آن است كه در جرجان شعار دولت امير نوح را اظهار كنيم و سكّه و خطبه به نام نامى امير نوح مزيّن سازيم و به اين سبب به خدمت او تقرّب جوييم . فايق اين خيال را نامعقول دانسته گفت : مصلحت آن است كه چون سبكتكين به غزنين رفته و سيف الدّوله محمود تنها در خراسان ماند و او طاقت مقاومت ما ندارد ، به اتّفاق متوجّه نيشابور شده محمود را از آن ولايت بيرون كنيم و در آنجا قرار گيريم . و اگر العياز باللّه چشمزخمى رسد باز به جرجان معاودت نماييم . ابو على نيز اين رأى را پسنديده و گفت : بتعجيل از جرجان بيرون رفت كه هواى اين ولايت عفونت تمام دارد . مبادا به ما و اتباع ما آن رسد كه به حسام الدّوله تاش و لشكريان او رسيده بود . القصّه ، مجموع لشكر بنابر حبّ وطن و ميل به اهل و مسكن ، اين رأى را مستحسن و پسنديده داشتند و عازم نيشابور گشتند . سيف الدّوله محمود از توجّه ايشان خبر يافته قاصدى به غزنين فرستاده كيفيّت واقعه را معروض پدر گردانيد و خود از نيشابور بيرون آمده مترصّد مدد مىبود . و قبل از آنكه مدد امير نوح و پدرش به او رسد ، ابو على و فايق با لشكرى بسيار بر سر او تاختند . بعد از
--> ( 1 ) . محمود غزنوى پيش از اين از طرف سامانيان ملقّب به « يمين الدّوله » شده بود ؛ - اشپولر ، تاريخ در قرون نخستين اسلامى ، ص 194 . ابو الفتح بستى نيز در وصف « سيف الدّوله » گويد : بسيف الدّولة اتّسقت امور * رأيناها مبدّدة النّظام سما و حمى بنى سام و حام * فليس كمثله سام و حام ؛ - جرفاذقانى ، ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 108 . ( 2 ) . عتبى متن نامهء ملتمسانهء ابو على خطاب به صاحب بن عبّاد و وساطت صاحب را پيش فخر الدّوله آورده است ؛ - منبع پيشين ، ص 109 .