قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1974

تاريخ الفي ( فارسى )

بغرا خان به قتل رسانيدند . بغرا خان خود نيز در اثناى راه نقد حيات به قابض ارواح سپرد و از دنيا غير از ندامت و پشيمانى چيزى ديگر همراه خود نبرد . چون خبر فوت بغرا خان به سمع امير نوح رسيد فى الحال بر سبيل استعجال متوجّه بخارا گشت و تمامى اهل بخارا به استقبال او شتافتند و از آمدن او به بخارا آنچنان خوشحال و خرّم گشتند كه فوق آن متصوّر نبود . القصّه ، بار ديگر امير نوح بر بخارا و سمرقند و مضافات و منسوبات آنجا استيلا يافت و دولت سامانيّه از سر نو سامان پذيرفت . چون ابو على بر اين حال اطلاع يافت از كردهء خود نادم و پشيمان گشت و از روى تحيّر و تفكّر خواص خود را جمع نموده در اين باب از ايشان مشورت خواست . همگنان گفتند : چون طبيعت آل سامان به زلال لطف و كرم سرشته شده و عفو و اغماض آن طايفه از زلات و عثرات خدمتكاران رسمى قديم و عادتى معهود است ، ناچار در اين غرقاب جز به كشتى عنايت نوح به ساحل نجات نتوان رسيد . طريق صواب آن است كه در استرضاى خاطر شريف امير نوح به هرنوع كه ميسّر گردد ، سعى بايد نمود . ابو على را اين سخن موافق مزاج افتاده به تهيّهء اسباب هدايا و تحف اشتغال نموده پيشكشهاى لايق فراهم آورده خواست كه مصحوب ايلچى چربزبان به خدمت امير نوح فرستد تا به انامل بيان عقدهء وحشت از ضمير منير او بگشايد . امّا در آخر انديشه‌اى ديگر كرده با خود گفت : جايى كه من تخم جفا كاشته باشم ، چگو خرمن وفا بيابم ؟ و در موضعى كه نهال خلافت نشانده باشم ، ميوهء وفاق چگونه توقّع نمايم . بنابراين ، در فرستادن ايلچى و اموال و اظهار استغفار و اعتذار متردّد گشت . اتّفاقا ، در اين وقت فايق به او ملحق شده او را بر مخالفت امير نوح تحريص نمود . ابو على به استظهار فايق در مخالفت ولينعمت يكجهت شده . و سبب آمدن فايق پيش ابو على آن بود كه چون احوال امير نوح بعد از فوت بغرا خان استقامت پذيرفت ، فايق پريشان روزگار و مشوّش خاطر گشته تدبيرى جز اين نداشت كه قبل از آنكه قوّت و شوكت امير نوح سامانى سمت ازدياد پذيرد ، او را از ميان برگيرد . و آن بىچاره غافل از اينكه هركه را حقّ ، سبحانه و تعالى ، به تأييد خود مؤيّد گرداند ، اگر تمامى عالم در استيصال و نيستى او سعى نمايد اثرى بر وى مترتّب نخواهد بود ، بلكه آن سعى و جدّ موجب و بال و هلاك ايشان خواهد شد . القصّه ، فايق لشكرى عظيم آراسته از سر تكبّر و تجبّر تمام از بلخ متوجّه بخارا شد . امير نوح از اين معنى خبر يافته جمعى از دليران سپاه خود را به استقبال فايق فرستاد . بعد از تلاقى فريقين و تسويهء صفوف جنگى عظيم درگرفت و خلقى بسيار به قتل رسيد . آخر الأمر ، نسيم نصرت و ظفر بر پرچم [ و ] علم امير نوح وزيد و فايق به هزار حيله جان از آن معركه به در برد و بالضّروره روى به ابو على سيمجور نهاده ؛ چه ، در آن نزديك هيچ جا غير از وى پناهى نداشت . ابو على نيز به مقدم او خوشحال و خرّم گشته او را سبب استغنا ، بلكه استيلا بر امير نوح