قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1961
تاريخ الفي ( فارسى )
[ 232 ب ] منصور گشت . منصور مظفّر به جانب مدينه اشتر مراجعت نمود و در آنجا ابو سعيد خردون « 1 » كه مدّت مديد پدر او حاكم سجلماسه « 2 » بود ، به خدمت منصور رسيده اعزاز و اكرام يافت ، تا آنكه آخر الأمر ، منصور دختر ابو سعيد را جهت پسر خود گرفت . منقول است كه روزى منصور مبلغى عظيم از نقد و جنس به ابو سعيد بن خردون انعام فرمود و از وى پرسيد : از من پرهمّتتر كسى ديدهاى ؟ ابو سعيد در جواب گفت : ايّها الامير ، همّت من بيش از همّت تو است . گفت : چون ؟ گفت : به واسطهء آنكه تو زر به من انعام مىفرمايى و من جان فداى تو مىكنم . منصور بر وى آفرين گفت و ايالت طبنه را به وى ارزانى داشت . و از جمله وقايع اين سال آنكه از صعيد مصر شخصى بر العزيز باللّه علوى خروج كرد و خلقى بسيار بر وى جمع شدند و بعد از يك ماه بر دست العزيز باللّه به قتل رسيد . و در اين سال عساكر العزيز باللّه ولايت حلب و حرّان و رقّه و رحبه و انطاكيه را مسخّر ساختند و از زمان فوت كافور اخشيدى تا اين سال راه حجّ از ترس قرامطه منقطع شده و به سعى العزيز باللّه علوى اغتشاش آن را بالكلّيه بر طرف شد و وى هرساله جامههاى نفيس از براى پوشش كعبه فرستادى . و از جمله وقايع اين سال آنكه ابو البها « 3 » ، عمّ منصور بن يوسف صاحب افريقيه در مدينهء تاهرت ، بر وى خروج كرد . منصور چون بر حقيقت حال اطلاع يافت فى الحال با لشكرى متوجّه دفع او شد . ابو البها چون از توجّه منصور خبر يافت شهر تاهرت را گذاشته با اهل و عيال خود به جانب كوهستان آن ولايت رفت و منصور ولايت تاهرت را به تصرّف خود درآورده درصدد گرفتن عمّ خود ، ابو البها ، درآمده و ابو البها پناه به زيرىّ بن عطيه ، پادشاه ولايت فاس « 4 » ، برد . منصور از تاهرت هفده منزل به جانب آن ولايت رفت . آخر الأمر ، چون به واسطهء صعوبت راه و قلّت آب و گياه رفتن آن صوب متعسّر بود به جانب دار السلطنهء خود افريقيه مراجعت نمود . ابو البها بعد از دو سال كس پيش منصور فرستاده عذر گناه خود درخواست كرد . منصور عذر او را پذيرفته ما يحتاج او را از جنس و نقد جهت او فرستاده او را به اعزاز و اكرام تمام در ولايت خود جاى داد . و در اين سال فخر الدّوله ديلمى را پسرى شد كه نام او « امير ابو طالب رستم » نهادند . و هم در اين سال ، ابن جرّاح طايى كه بر سر راه حجّاج آمده در ميانهء سميرا و فيد ايشان نگاه داشت ، آخر الأمر مبلغ سيصد هزار درم و چند جامهء نفيس صلح گرفته از سر راه ايشان برخاست .
--> ( 1 ) . الكامل : خزرون زناتى . ( 2 ) . هر سه نسخه : ملجمانيه . سجلماسه شهرى بود كرسى بلاد تا فيلالت ، در شمال افريقا ( بلاد مغرب ) به حدود صحرا ؛ - دكتر معين ، فرهنگ فارسى ، بخش اعلام . ( 3 ) . الكامل : ابو البهار . ( 4 ) . هر سه نسخه : فارس . شهر معروف مراكش ، واقع در منطقهء كوهستانى .