قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1957
تاريخ الفي ( فارسى )
ابو على از روى فراغت خاطر به عزم تسخير ولايت اهواز بيرون شده آن ولايت را به تصرّف خود درآورد . و از جمله وقايع اين سال آنكه در بغداد ميانهء ديالمه و اتراك دوازده روز محاربه و مجادله قائم بود ؛ به نوعى كه هرچند بهاء الدّوله درصدد اطفاى نايرهء آن جنگ مىشد ميسّر نمىشد . آخر الأمر ، بهاء الدّوله از قبل تركان درآمده خلقى بسيار از ديالمه را به قتل رسانيد ، تا آنكه به صلح راضى شدند و اين فتنه تسكين يافت . و از جمله وقايع اين سال آنكه فخر الدّوله از رى متوجّه عراق عرب گشت . سبب آن اين بود كه صاحب بن عبّاد هميشه به هوس حكومت بغداد فخر الدّوله را ترغيب گرفتن بغداد مىنمود و در اين باب مبالغه از حدّ مىگذرانيد و هرچند فخر الدوله مىگفت كه : گرفتن بغداد امرى مشكل است ، صاحب بن عبّاد آن را در نظر او سهل مىنمود و مىگفت : اقبال و سعادت تو به اندك توجّه ده برابر بغداد ولايت مىتواند گرفت . تا آنكه در اين وقت كه شرف الدّوله وفات يافت ، صاحب عبّاد مجدّ شده فخر الدّوله را از رى به جانب همدان برد . چون فخر الدّوله به همدان رسيد ، بدر بن حسنويه با جمعى ديگر از امرا به او ملحقّ شدند و مصلحت چنان ديدند كه صاحب عبّاد با بدر بن حسنويه از راه راست متوجّه عراق عرب شود و فخر الدّوله از جانب خوزستان عنان عزيمت آن صوب نمايد . چون فخر الدّوله راه خوزستان پيش گرفت جمعى از امرا كه با صاحب [ بن ] عبّاد ضدّيت داشتند ، او را پشيمان ساختند و قرار به آن دادند كه اوّلا ولايت اهواز را مسخّر بايد ساخت و بعد از آن متوجّه بغداد بايد شد . بنابراين ، فخر الدّوله عنان عزيمت به صوب اهواز منعطف داشته فى الحال آن ولايت را در تحت تصرّف خود درآورد . عمّال بهاء الدّوله فرار نموده روى به بغداد نهادند و صاحب بن عبّاد چون خبر يافت كه آنچه او قرار داده بود خلاف او ظاهر شد ، او نيز بازگشته متوجّه ملازمت فخر الدّوله شد . و فخر الدّوله بعد از گرفتن اهواز غرور پيدا كرده با لشكر سلوك ناخوش پيش گرفت و مرسومات ايشان را كم كرد ، بنابراين سپاهى با او در مقام نفاق شدند . در اين اثنا ، بهاء الدّوله از بغداد لشكرى عظيم به دفع او فرستاد و چون لشكر بهاء الدّوله به اهواز رسيد در برابر فخر الدّوله فرودآمد . اتّفاقا ، [ 232 الف ] در آن وقت آب دجله زيادتى پيدا كرده به حيثيتى كه آب به بازارهاى اهواز درآمد و لشكريان فخر الدّوله آن را از جانب مردم بهاء الدّوله خيال كرده همه روى به گريز نهادند . فخر الدّوله متحيّر بماند . و در اين وقت هرچند كه صاحب بن عبّاد گفت : خزانه بايد صرف كرد تا من مردم بهاء الدّوله را پيش تو حاضر گردانم و در سال آينده اضعاف مضاعف آنچه در اين مصلحت صرف شده باشد حاصل مىكنم فخر الدّوله قبول نكرد و با اندك جماعتى به جانب رى مراجعت نمود و مردم بهاء الدّوله باز اهواز را از روى استقلال و استيلا متصرّف شد و فخر الدّوله به واسطهء بخل و پستهمّتى منكوب و مخذول بازگشت ؛ و لهذا