قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1531
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال دويست و شانزدهم و دويست و هفدهم از رحلت خير البشر القصّه ، معتصم بعد از ثبوت اين امور افشين را به بغاى كبير سپرد و در بند او مىبود تا در سال دويست و شانزدهم از رحلت خير البشر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، در بند بمرد . بعد از مردن او معتصم فرمود تا او را چند روز بردار كردند و از دار پايين آورده بسوختند « 1 » و خاكستر او را در دجله انداختند . و در وقت تحقيق اموال او چندين كتب در دين مجوسى و بتى چند مكلّل به جواهر ثمينه پيدا شد . و در سال دويست و هفدهم از رحلت پيغمبر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، در شام مردى كه او را « ابو حرب مبرقع يمانى » گفتندى خروج كرد . منشأ خروج او آن بود كه در وقت غيبت ابو حرب لشكريى از لشكريان معتصم آمده در منزل او نزول كرد . زن ابو حرب مانع او شده و آن لشكرى از روى خشم چوبى بر دست آن عورت بزد كه اثر آن تا آمدن ابو حرب مانده بود . چون ابو حرب اين حال را مشاهده كرد در ساعت در كمين آن لشكرى شده او را به قتل رسانيد و بعد از آن برقعى بر روى خود كشيده در كوهستان شام متحصّن گرديد و مردم را به امر معروف و نهى منكر دعوت مىنمود و قبايح معتصم مىشمرد و خود را « سفيانى » كه مردم مىگفتند كه بعد از زوال دولت سفيانيه باز مردى از ايشان پيدا شود كه
--> ( 1 ) . مسعودى نويسد : « . . . بتهايى نيز بياوردند كه مىگفتند براى او فرستاده شده است . بتها را روى او انداختند و آتش افروختند و همه را بسوختند . » ؛ - ترجمهء مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 475 . در بعضى از منابع تاريخى صحبت از اين است كه معتصم طبق انگور زهرآگينى به دست فرزندش هارون ، كه بعدها به « الواثق باللّه » معروف شد ، نزد افشين فرستاد . افشين از خوردن آن ميوهء زهرآلود خوددارى كرد . بنابراين به دستور معتصم وى را در اثر گرسنگى هلاك كردند ؛ - عبد العظيم رضايى ، تاريخ ده هزار سالهء ايران ، ج 2 ، ص 245 .