قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1951

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و شصت و هشتم از رحلت خير البشر از جمله وقايع اين سال آنكه شرف الدّوله شكر خادم را كه از مقرّبان پدرش امير عضد الدّوله بود و در جميع مهمّات امير عضد الدّوله به مشورت او عمل مىنمود ، گرفته و در بند كرد . سبب گرفتن وى آن بود كه شرف الدّوله در ايّام حيات پدرش از وى آزار بسيار داشت . از جمله امورى كه شرف الدّوله از وى در خاطر داشت آن بود كه او امير عضد الدّوله را باعث آن شد كه شرف الدّوله را به كرمان فرستاد و صمصام الدّوله را وليعهد گردانيد . القصّه ، چون شرف الدّوله بر سرير حكومت قرار گرفت شكر از ترس او پنهان شد . شرف الدّوله مدّتى مديد در طلب او داد مبالغه مىداد ، امّا به هيچ‌وجه او را به دست نتوانست آورد ؛ چراكه ، شكر خادم به زىّ فقرا درآمده با يك جاريهء حبشيّه كه خدمت او مىكرد ، در گوشه‌اى مىبود . آخر الأمر ، آن كنيزك بنابر آزارى كه از شكر خادم به او رسيده بود « 1 » به در خانهء شرف الدّوله درآمده خبر كرد كه شكر خادم در فلان موضع پنهان است . چون او را پيش شرف الدّوله آوردند حكم به قتل او فرمود . امّا نحرير خادم در مقام شفاعت او درآمده او را خلاص ساخت و بعد از مدّتى رخصت حجّ يافته به زيارت بيت اللّه الحرام رفت و از آنجا به مصر رفت و در آنجا اعتبار تمام يافت ؛ چنانچه عن‌قريب تفصيل او مفصّلا مذكور خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى . و از جمله وقايع اين سال آنكه بكجور والى دمشق به واسطهء ظلم بسيار از ايالت آن ديار به سعى وزير يعقوب بن كلس معزول شد . تفصيل اين مجمل آنكه چون بكجور ظلمش در ولايت دمشق از

--> ( 1 ) . علّت آزار اين بود كه گويا كنيز دل در گرو عشق ديگرى داشت . بنا به نوشتهء ابن أثير : « غذا و غيره از منزل شكر برمىداشت و آنجا كه مىخواست مىبرد . شكر احساس كار كنيزك نمود و تحمّل آن نتوانست كرد و او را كتك زد . » ؛ - ترجمهء الكامل ، ج 15 ، ص 174 .