قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1949
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ، بعد از اين قضيّه منصور فرستادگان العزيز باللّه علوى را رخصت مراجعت فرمود . چون ايشان پيش العزيز باللّه آمدند و قضيه را به عرض رسانيدند و گفتند كه : لشكريان منصور گوشت آدميان مىخورند و عادت به آن كردهاند . بنابراين ، العزيز باللّه در مقام ملايمت آمده تحف و هداياى لايقه جهت منصور فرستاد . و از جمله وقايع اين سال يكى آن است كه بادكرد را باز طمع بلاد موصل به حركت درآمد . سببش آن بود كه سعد حاجب كه از جانب شرف الدّوله والى ديار موصل بود ، در اين وقت وفات يافت و شرف الدّوله به جاى او ابو نصر خراسانى را به حكومت آن ولايت فرستاد . چون ابو نصر تازه به آن ولايت درآمده بود و تهيّهء سپاه و لشكر نكرده بادكرد وقت را غنيمت دانسته متوجّه دفع ابو نصر گشت . ابو نصر نيز جمعيّت نموده به حرب او بيرون آمد . مدّت دو سال با يكديگر به حرب مشغول بودند تا آنكه خبر فوت شرف الدّوله رسيد و ابو نصر به مجرّد شنيدن آن خبر دست از جنگ بازداشته روى به شهر موصل نهاده درصدد ضبط و استحكام شهر شد . بادكرد با جماعت خود در صحرا توقّف نموده در اين اثنا ، ابراهيم و ابو الحسين ، پسران ناصر الدّوله حمدان ، فرصت غنيمت دانسته متوجّه موصل شده ملك موروثى آبا و اجداد خود را متصرّف شدند . تفصيل احوال ايشان عنقريب مذكور خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى . و در تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه در اين سال ميانهء خليفه ، الطايع باللّه عباسى ، و شرف الدّوله بويه تجديد بيعت شد و با يكديگر سوگند خوردند و خليفه ، الطايع باللّه ، در ماه ربيع الاوّل اين سال در وقتى كه شرف الدّوله در كشتى سوار شده ، به ديدن خليفه رفت خلعتى فاخر با طوق طلا و دو سوار و دو علم به شرف الدّوله ارزانى داشت و او را بر جميع ممالك اسلام حاكم گردانيد . شرف الدّوله از پيش خليفه برخاسته به ديدن خواهر خود كه [ در ] حرم الطايع باللّه بود ، رفت و تا نماز عصر در آنجا توقّف نمود ، بنابراين لشكر ديالمه در بيرون در جنبش آمدند . شرف الدّوله از اين معنى خبر يافته فى الحال از حرم بيرون آمده متوجّه وثاق خود شد . و از جمله وقايع اين سال ولادت ابو على الحسن بن فخر الدّوله بود . و در اين سال ، صاحب بن عبّاد با لشكرى عظيم متوجّه بلاد طبرستان شده متقلّبان آن ديار را مستأصل گردانيده بسى از قلاع آن ولايت را فتح نموده سيّما قلعهء قريم « 1 » و عاد . و در اين سال ، امير منصور بن لوريكنج ، والى قزوين ، با فخر الدّوله در مقام تمرّد و عصيان شده اظهار مخالفت نمود و فخر الدّوله او را به لطايف الحيل و احسان بسيار باز در مقام اطاعت و انقياد درآورده از دغدغهء آن فارغ گشت . و در رمضان اين سال در موصل ميانهء ديلم و عامهء خلايق آن شهر فتنهاى عظيم واقع شده و بعد از محاربات و منازعات بسيار ، آخر مهمّ ايشان به صلح انجاميد .
--> ( 1 ) . متن : مريم .