قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1943

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و شصت و پنجم از رحلت خير البشر و در سال سيصد و شصت و پنجم از رحلت خير البشر ، دو شخص از بزرگان قرامطه كه نام يكى اسحاق بود و ديگرى جعفر « 1 » ، با حشمى انبوه به كوفه درآمدند . مردم از جهت ايشان بسيار متوهّم شدند ، چه ايشان به شجاعت و دلاورى مشهور و معروف بودند ، و لهذا قبل از اين عز الدّولهء بختيار با ايشان در مقام ملايمت و مصالحه درآمدند و چند قريهء واسط به ايشان بازگذاشته بود . چون در اين سال ، ايشان جمعيّت نموده متوجّه كوفه شدند ، صمصام الدّوله لشكرى آراسته به جنگ ايشان فرستاد . بعد از تلاقى فريقين لشكر صمصام الدّوله غالب آمد و قرامطه روى به هزيمت نهاده متفرّق گشتند و شرّ ايشان از مسلمانان مندفع گشت . و از جمله وقايع اين سال آنكه شرف الدّوله « 2 » از فارس قصد اهواز كرد و ابو الحسين از برادر گريخته به فخر الدّوله پيوست و او برادرزادهء خود را تربيت كرده به اصفهان فرستاد . بعد از چند روز ، ابو الحسين اظهار مخالفت فخر الدّوله كرده به متابعت شرف الدّوله درآمد . لشكريانش چون اين معنى از وى فهميدند فى الحال او را گرفته پيش فخر الدّوله بردند . فخر الدّوله او را محبوس ساخته تا زمان فوت فخر الدّوله وى در بند بود و بعد از فوت او به فرمان برادرش ، شرف الدّوله ، از آن حبس رهايى يافت « 3 » . و از جمله وقايع اين سال آنكه اسفار بن شيرويه كه يكى از امراى ديلم بود ، از صمصام الدّوله ترسيده با برادرش بهاء الدّولة بن عضد الدّوله بيعت

--> ( 1 ) . اين دو جزو هيئت شش نفرى « سادات قرامطه » بودند . ( 2 ) . الكامل ، ( ج 15 ، ص 187 ) ، مجمل فصيحى ، ( ج 2 ، ص 91 ) ، روضة الصّفا ، ( ج 4 ، ص 161 ) ابو الفوارس شيرزيل ؛ العبر ، ( ج 2 ، ص 673 ) . ابو الفوارس شيرذيل ، و در نسخه بدل : شرذيك ؛ فارسنامهء ناصرى ، ( ج 1 ، ص 223 ) ابو الفوارس شيردل . ( 3 ) . ابن أثير از مرگ وى در زندان فخر الدوله ياد مىكند ؛ - الكامل ، ج 15 ، ص 164 .