قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1925
تاريخ الفي ( فارسى )
چون مردم حلب از ظلم و تعدّى بكجور به تنگ آمدند به ابو المعالى شريف بن سيف الدّوله مكتوبات نوشته او را بر گرفتن ولايت حلب ترغيب نمود . بنابراين ، ابو المعالى بن سيف الدّوله عنان عزيمت به عزم تسخير حلب منعطف داشته شهر حلب را محاصره نمود . چون بكجور ديد كه مردم حلب با او در مقام مكر و حيلهاند بالضروره شهر حلب را گذاشته در قلعهء حلب كه در استحكام از جميع قلاع ممتاز است ، متحصّن گشت و ابو المعالى به شهر حلب درآمده قلعه را محاصره نمود . بكجور كس پيش ابو المعالى فرستاده كه : اگر حكومت ولايت حمص را از قبل خود به من دهى من قلعه را تسليم مىنمايم . . . ابو المعالى التماس او را به اجابت مقرون داشت « 1 » و بكجور از قلعه بيرون آمده در سلك خدمتكاران ابو المعالى منخرط گشت و ابو المعالى بعد از چند روز او را از قبل خود به حكومت مدينهء حمص فرستاد و بعد از مدّتى او را از حمص عزل كرده به نيابت دمشق فرستاد « 2 » . در ظاهر دمشق الان قصر بكجورى مشهور و معروف است . و از جمله وقايع اين سال آنكه امير منصور بن نوح سامانى كه مدّت پانزده سال سلطنت خراسان و ماوراء النهر و تركستان كرد ، در بخارا وفات كرد « 3 » . قائممقام او پسرش ، ابو القاسم نوح بن منصور بن نوح ، در سن سيزده سالگى بر سرير سلطنت قرار گرفت . و در همين سال البتكين كه در سلسلهء سامانيه مرتبهء امير الامرايى داشت و در ابتداى دولت منصور بن نوح ، چنانچه سابقا قلمى شد ، از وى متوهّم شده به غزنين رفته بود ، در آنجا وفات يافت و چون از البتكين فرزندى كه قابليت جاى پدر داشته باشد ، نماند ، تمامى سپاه اتّفاق كرده سبكتكين را كه غلام البتكين بود و پيش او كمال تقرّب داشت ، بر خود امير ساختند ؛ چراكه ، سبكتكين هميشه با سپاه سلوك خوب مىكرد و احسان و انعام بسيار مىنمود . و اين سبكتكين غير از سبكتكين حاجب است كه غلام بنى بويه بود و يك سال پيش از اين وفات يافت . و اين سبكتكين پدر سلطان محمود غزنوى است . و از جمله وقايع اين سال آنكه سور بن وشمگير در جرجان فوت شد و شمس المعالى قابوس وشمگير بر جرجان و طبرستان استيلا يافت . و نيز در اين سال حسن بن احمد بن ابو سعيد جنّابى ، امير قرامطه ، كه از هجر بيرون آمده ، تمامى ولايت شام را مسخّر ساخت كه از قبل المعزّ لدّين اللّه علوى ولايت دمشق را گرفته بود و به ضربدست والى آن ولايت را بيرون كرده تا به مصر رفت و چند ماه مصر را محاصره داشت ، وفات يافت . و هم در اين سال ، ابو يعقوب يوسف بن حسن جنّابى ، كه صاحب هجر بود ، فوت شد . بعد از وى شش نفر از قوم وى كه ايشان را به اصطلاح « قرامطهء سادات » گفتندى ، به اتّفاق يكديگر به
--> ( 1 ) . و نيز اماننامهاى در حضور اعيان بنى كلاب به ابو المعالى داد ؛ ابن أثير ، - الكامل ، ج 15 ، ص 98 . ( 2 ) . اين انتصاب در سال سيصد و هفتاد و شش هجرى بود . ( 3 ) . در نيمهء شعبان سال سيصد و شصت و شش هجرى .