قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1910
تاريخ الفي ( فارسى )
رسانيدند ، و از بزرگان اين ديار خصوصا از مدينهء رهّا جمعى كثير را اسير كرده از آنجا به صوب نصيبين متوجّه شدند و آن شهر را نيز مانند رها و ساير بلاد نهب و غارت كردند . القصّه ، اكثر بلاد جزيره را و ديار بكر را خراب كردند و هيچكس از حكّام اسلام به مدافعه و ممانعت ايشان قيام نتوانست نمود ؛ چه ، ابو تغلب بن ناصر الدّوله كه حاكم آن ديار بود ، از مدافعهء ايشان عاجز بود . بنابراين ، اهل جزيره به بغداد آمده استغاثه نمودند . و عزّ الدّوله بختيار به واسطهء كثرت شغل به شكار چند روز گذشت كه به بغداد نيامده بود . چون از شكار بازگشت مردم جزيره پيش او به شكايت رفتند . او به حاجب سبكتكين گفت كه لشكر جمع كرده متوجّه دفع روميّه بايد شد . و حاجب سبكتكين به موجب فرمودهء او عمل نموده از اطراف و جوانب لشكر به هم رسانيد و مكتوبى به ابو تغلب بن ناصر الدّوله نوشتند كه او نيز در استعداد غزا باشد . القصّه ، چون مردم از اطراف و جوانب به هم رسيدند عزّ الدّوله بختيار پيش خليفه ، المطيع باللّه ، كس فرستاده زرى كه بر اين مردم صرف كند طلب داشت . خليفه در جواب او گفت كه اگر خراج بلاد پيش من مىآمد بر من لازم بود مؤنت جهاد ، امّا خراج ولايت [ 227 الف ] همه در تصرّف تو است . من خراج اين مردم را از كجا توانم داد . و عزّ الدّوله در اين باب مبالغه به جايى رسانيد كه با خليفه ، المطيع باللّه ، در مقام وعيد و تهديد آمده سخنان درشت مىگفت . بنابراين ، خليفه از جهت حفظ خود جامههاى خود را و اساس البيت و اوانى و ظروف ، حتّى سقوف بعضى خانهها كه قدرى زر داشتند ، فروخته مبلغ چهارصد هزار درم پيش عزّ الدّوله بختيار فرستاد كه آن را در وجه جهاد صرف نمايد و اين بليّه را از مسلمانان دفع نمايد . و عزّ الدّوله بختيار آن زرها را در لهو و لعب خود صرف نموده مردم را رخصت كرد و هيچكس را به جهاد نفرستاد . و در اين سال ، ميانهء منصور بن نوح سامانى و ركن الدّوله بويه مهمّات به صلح انجاميد به شرط آنكه هرسال ركن الدّوله و عضد الدّوله پسرش مبلغ صد و پنجاه هزار دينار به منصور مىفرستاده باشند . و در اين سال ، منصور بن نوح سامانى دختر ركن الدّوله بويه را به عقد نكاح خود درآورد و ركن الدّوله همراه دختر خود چندان تحف و هدايا جهت منصور فرستاد كه احصاى آن ممكن نيست . و در اين سال سعيد بن ابو سعيد جنّابى قرمطى در هجر وفات يافت و برادر او ، ابو يعقوب يوسف بن ابو سعيد جنّابى ، به جاى او به حكومت آن ديار قرار گرفت .