قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1901

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و چهل و هشتم از رحلت خير البشر در اين سال ، المعزّ لدّين اللّه علوى را داعيهء تسخير ولايت مصر پيدا شد ؛ چه ، كافور اخشيدى فوت شده بود و در مصر قحط و گرانى به مرتبه‌اى رسيده بود كه مردم بسيار مضطر و پريشان شده بنابراين ، اعيان و اشراف مملكت مصر به اتّفاق رسولان نامه‌ها فرستاده از المعزّ لدّين اللّه علوى التماس نمودند كه او خود متوجّه مصر گردد يا يكى از امراى خود را كه شايستهء رياست مصر بوده باشد به اين ولايت فرستد . چون المعزّ لدّين اللّه با وجود ميل طبيعى به مصر بر مكتوبات اكابر و اعيان مصر اطلاع يافت فى الحال جوهر قائد را با لشكرى بسيار روانهء مصر ساخت و كشتيهاى بسيار پر از اطعمه و اصناف اغذيه جهت اهالى مصر كه در شدّت قحط و و غلا گرفتار بودند ، فرستاد . القصّه ، چون به مصر رسيد چشم اهالى آن ديار به ديدار او روشن شد و سورت گرسنگى به صدقات المعزّ لدّين اللّه آرام‌وقرار پذيرفت . و جوهر در باغ اخشيدى فرودآمده به موجب فرموده المعزّ لدّين اللّه علوى ميان فسطاط مصر و عين الشّمس به بناى شهرى مشغول گشت كه آن را الى يومنا هذا « قاهرهء معزّيّه » مىگويند و به سعى جوهر خادم تمامى ولايت مصر و اسكندريه و ديار صعيد و دمياط و مكّه و مدينه از تصرّف عباسيان بيرون رفته در تحت تصرّف و تسخير علويه درآمد . و در تاريخ ابن كثير شامى چنين آورده كه ابو الحسن جوهر قائد رومى از قبل المعزّ لدّين اللّه فاطمى در روز سه‌شنبه هفدهم شهر شعبان اين سال با لشكرى عظيم به مصر درآمد . اولاد كافور اخشيدى چون طاقت مقاومت ابو الحسن جوهر قائد نداشتند به مجرّد رسيدن او ايشان روى به دمشق نهادند . چون جوهر قائد در مصر قرار گرفت اوّلا حكم كرد تا در جميع مساجد مؤذّنان فقرات « حىّ على خير العمل » را همچنانكه در زمان