قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1895

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و چهل و ششم از رحلت خير البشر در اين سال ، وشمگير از روى غرور تمام متوجّه حرب ركن الدّوله بويه گشت و در اثناى راه نامهء درشت به ركن الدّوله نوشت و مضمون نامه آنكه : « من با سپاهى در غايت كثرت و شوكت همه جنگجوى پلنگ‌خوى مرتّب و آماده گردانيده‌ام و عزم من آن است كه تا ولايت و مملكت تو از دست تو نگيرم و تو را خوار نسازم بازنگردم . و اللّه اگر بر تو دست يابم آن كنم كه هيچ دشمنى به دشمنى نكند و نكرده باشد . » و بسيار كلمات فحش‌آميز در نامه درج كرده بود . چون آن مكتوب به مجلس ركن الدّوله رسيد اشاره به منشى خود كرد كه بخوان . منشى چون در نوشته تأمّل كرد به واسطهء فحش بسيار كه نوشته [ شده بود ] خاموش بايستاد ؛ چه ، ياراى آن نداشت كه آن مهملات را بر زبان گذراند . ركن الدّوله نامه را از دست منشى گرفته مطالعه نمود و در جواب آن نوشت كه : « از لشكر بسيار هيچ انديشه نيست ؛ چه ، فتح و ظفر مربوط و منوط به عنايت حىّ اكبر است . اگر تو دربارهء من آن انديشهء فاسد دارى و اللّه كه مرا در خاطر چنان است كه اگر تو به دست من گرفتار شوى بجز اعزاز و اكرام از من مشاهده نكنى و دربارهء تو آنچه وظيفهء مروّت و انسانيت باشد به تقديم رسانم . » آخر الأمر ، در اندك روز اثر نيّت هر يك در حقّ صاحبش به ظهور رسيد ، چه در همين سال ، وشمگير روزى اسبان خود را احتياط مىنمود ناگاه نظرش بر خنكى « 1 » افتاد . فرمود تا او را زين كردند . پس بر آن خنك سوار شده به شكار رفت . در اثناى شكار نيزه‌اى بر خوك زد و خوك آنچنان بر اسب او حمله آورد كه اسب رم كرد و وشمگير از روى زين جدا شده بر زمين افتاد و به مجرّد افتادن روح از قالبش

--> ( 1 ) . خنك : يا خنگ : اسب . - و .