قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1891

تاريخ الفي ( فارسى )

رسيد . چون متنبّى ايشان را ديد گفت : هلّموا يا وجوه العرب الى الطعام . يعنى : پيش آييد اى رؤساى عرب به سوى طعام خوردن . و ايشان هيچ نگفتند . متنبّى دانست كه ايشان خالى از شرارتى نيستند . فى الحال برجست و سلاح خود گرفته بر مركب سوار شد محسّد پسرش نيز با آن غلامان سوار شده متوجّه دفع [ 225 ب ] آن جماعت گشتند . آخر الأمر ، بعد از سعى بسيار محسّد با بعضى غلامان به قتل رسيد . متنبّى مىخواست كه بگريزد ، يكى از غلامان « 1 » او به او گفت كه تو چون مىگريزى و حال آنكه تو قائل اين بيتى : فالخيل و الّليل و البيداء تعرفنى * و الحرب و الضرّب « 2 » و القرطاس و القلم يعنى : اسب و شب و صحرا مرا مىشناسد و همچنين حرب و كارزار و كاغذ و قلم . چون متنبّى اين بيت از غلام خود شنيد برگشت و چندان كارزار كرد كه به قتل رسيد « 3 » . اين واقعه در روز چهارشنبه بيست و چهارم شهر رمضان اين سال بود و بعضى در بيست و هشتم اين ماه و بعضى در ماه شعبان نيز گفته‌اند ، و اللّه اعلم بحقايق الامور .

--> ( 1 ) . نام وى مفلح بود . ( 2 ) . در ديوان خود متنبّى به صورت « و السيف و الرمح » آمده است . ( 3 ) . محل قتل متنبّى را موضعى به نام صافيه در كنار نعمانيّه در سمت غربى بغداد نوشته‌اند .