قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1874
تاريخ الفي ( فارسى )
« ابو الفوارس » و لقبش در زمان حياتش « مؤيّد » بود ، و بعد از فوت او را « موفّق » خواندندى ؛ « 1 » چرا كه ، در ايّام دولت خويش قاعدهء انصاف به نوعى مرعى مىداشت كه رعيّت و سپاه آبادان و معمور مىبودند و نام نيك او در جهان يادگار بماند « 2 » . ذكر خلافت منصور بن نصر بن احمد سامانى تفصيل اين مجمل آنكه چون عبد الملك وفات يافت امرا و اركان دولت پيش از آنكه كسى را از سامانيّه بر سرير ملك نشانند شخصى را نزد البتكين كه از مرتبهء عبوديت به مرتبهء امارت رسيده بود بلكه كارش به جايى رسيده بود كه در دولت سامانيه مرجع جميع امرا و اركان دولت او مىبودند و بىمشورت و صوابديد او هيچ مهمّ پيش نمىرفت ، فرستادند تا مزاج او را معلوم نمايند كه پيش او از سلسلهء سامانيه كه لايق سلطنت است . البتكين به فرستادهء امرا پيغام داد كه ابو صالح منصور برادر عبد الملك نوجوان است و سزاوار سلطنت عمّ اوست برادر نوح . اتّفاقا ، پيش از آنكه پيغام البتكين به امرا و اعيان دولت رسد ايشان منصور بن نوح را بر سرير سلطنت نشاندند . و چون پيغام البتكين رسيد هيچ فايده بر آن مترتّب نشد و البتكين از منصور متوهّم گشته خواست كه به ارسال تحف و هدايا خاطر منصور را به دست آورد ، امّا هر چند كه او پيشكشها مىفرستاد پيش منصور وقعى نداشت . و چون مهمّ منصور استقامت پذيرفت به طلب البتكين كس فرستاد . البتكين دانست كه در رفتن او خيرى نيست ، بنابراين ، در خاطر قصد غزنين كرده از خراسان بيرون آمد و در راه بر سبيل امتحان با امرا اظهار مخالفت كرد كه آيا ايشان با او اتّفاق مىكنند يا نى . امّا امرا همه متّفق الكلمه گفتند كه در مقام اطاعت و انقياد امير منصوريم . البتكين ايشان را در اين باب آفرين و ستايش نموده رخصت داد كه متوجّه بخارا شدند و خود را با سه هزار غلام خاصّهء خود ، كه يكى از ايشان سبكتكين پدر سلطان محمود غزنوى بود ، به جانب غزنين روان شد . منصور چون بر حقيقت حال اطلاع يافت جاى او را به ابو الحسن سيمجور داد و در عقب البتكين پانزده هزار سوار فرستاد . البتكين در حدود بلخ با ايشان جنگ كرده ايشان را منهزم گردانيد . و چون به غزنين رسيد والى غزنين با او در مقام محاربه و مجادله درآمده او را از
--> ( 1 ) . نرشخى لقب وى را « امير رشيد » نوشته است ؛ - تاريخ بخارا ، ص 134 . ( 2 ) . تمامى مورّخين مرگ وى را شوّال سيصد و پنجاه نوشتهاند ، ولى در روز وفاتش اختلاف دارند . در تاريخ بخارا ( ص 134 ) هشتم ؛ در الكامل ( ج 14 ، ص 249 ) و در جهانآرا ( ص 99 ) يازدهم ؛ در تاريخ گزيده ( ص 381 ) منتصف شوال ذكر شده است . ثعالبى نقل كرده است كه امير رشيد بر كرهّ اسبى كه هنوز رام نشده و رياضت نيافته بود ، سوار شد ، اسب او را بر زمين زد و از آن سقط درگذشت . - يتيمة الدّهر ، ج 4 ، ص 121 و گرديزى مىنويسد روزى كه در بادهخوارى افراط كرده بود بر اسبى نشست و . . . ؛ - زين الأخبار ، ص 160 .