قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1867

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و سى و هفتم از رحلت خير البشر چون ناصر الدّوله باز در اداى مالى كه با معزّ الدّوله قرار داده بود اهمال ورزيدن گرفت معزّ الدّوله نيز با لشكرى عظيم قصد ولايت او نموده تمامى ولايت او را متصرّف شد و ناصر الدّوله از موصل به جانب نصيبين رفت ؛ چه ، عادت ناصر الدّوله هميشه آن بود كه هرگاه لشكرى متوجّه ولايت او مىشد تمامى اسباب و آلات خود را در قلاعى مثل قلعهء زعفرانى و قلعهء كواشى « 1 » و غير آن مضبوط ساخته خود به جانبى به در مىرفت و عربان باديه را حكم مىفرمود كه غلّهء ولايت را تاراج كنند و هركه پيش مخالفان غلّه و آذوقه مىبرد او را در راه مىكشتند و تاراج مىكردند . بنابراين ، هيچ‌كس در ولايت او قرار نمىتوانست گرفت . چون اين نوبت نيز بنابر عادت خود عمل نمود كار بر معزّ الدّوله و لشكر او تنگ شد و قحط عظيم در اردوى او پيدا شد . بنابراين ، معزّ الدّوله سبكتكين را با جماعتى قليل در موصل گذاشته خود متوجّه نصيبين گشت ؛ چه ، در نصيبين غلّهء سلطانى بسيار مىبود . در اثناى راه خبر به معزّ الدّوله رسيد كه فرزندان ناصر الدّوله با مرجان و هبة اللّه كه از غلامان معتمد ناصر الدّوله بودند ، در موضع سنجار « 2 » ند . معزّ الدّوله لشكرى آراسته به طلب ايشان فرستاد . اتّفاقا ، ايشان خالى الذّهن بودند كه لشكر معزّ الدّوله رسيد و ايشان را غير از اين فرصت نشد كه بر يك اسب سوار شده روى به گريز نهادند و لشكريان معزّ الدّوله به اردوى ايشان كه كمال آبادانى داشت ، رسيده شروع در غارت و تاراج كردند . چون مرجان از اين حال خبر يافته فرصت غنيمت دانسته با

--> ( 1 ) . بنا به تصريح ابن أثير ، الكامل ( ج 14 ، ص 239 ) در آن زمان قلعه كواشى ، « اردمشت » نام داشت . ( 2 ) . سنجار : شهرى است ميانهء نصيبين و شهر دارا و مردم آنجا ايرانيان از قبيلهء اكراد باشند ؛ - لغتنامهء دهخدا .