قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1860

تاريخ الفي ( فارسى )

گرديد . و ركن الدّوله در اين وقت در جرجان بود ، چون خبر شنيد كه لشكر بيگانه متوجّه ولايت او شده رقعه‌اى به معزّ الدّوله نوشته از وى مدد طلبيد و معزّ الدّوله ، سبكتكين « 1 » حاجب را با لشكرى بسيار به مدد او فرستاد . و هم در اين سال محمّد بن ماكان بعد از استيلا بر اصفهان بويه را تعاقب نموده در راه به او رسيده تمامى خزاين و حرم ركن الدّوله را اسير كرده و در اين اثنا ، وزير ركن الدّوله ، ابو الفضل بن عميد ، رسيده با خود گفت كه : بعد از آنكه حرم ركن الدّوله و فرزندان او به دست خراسانيان افتاده باشند ما به چه روى پيش وى توانيم رفت ، لاجرم كشته شدن اينجا اولىتر است بنابراين ، دل از جان برداشته با جمعى قليل متوجّه حرب ايشان شد . اتّفاقا ، در اين وقت لشكر خراسانيان مشغول غارت شده متفرّق شدند و ابو الفضل وزير فرصت غنيمت دانسته بر ايشان حمله آورده محمّد بن ماكان را زنده دستگير كرده روى به اصفهان نهاد و گماشتگان او را از اصفهان بيرون كرد . آخر الأمر ، مهمّ ميانهء عبد الملك و ركن الدّوله به صلح انجاميد . و در اين سال ، ميانهء سيف الدّوله و دمستق « 2 » ، والى روم ، جنگى عظيم واقع شد و خلقى كثير از جانبين به قتل رسيد . و از جمله كسانى كه در اين معركه به قتل رسيدند قسطنطين بن دمستق بود . اين جنگ در ماه ربيع الاوّل اين سال روى نمود . بعد از آن باز دمستق لشكرهاى بسيار جمع نموده متوجّه حرب سيف الدّوله شد . در ماه شعبان تلاقى فريقين روى نمود . اين نوبت نيز بعد از كارزار بسيار اهل [ 223 الف ] اسلام منصور و مظفّر گشته داماد و دخترزادهء ملك دمستق اسير و دستگير شده و دمستق به اقبح وجوه روى به گريز نهاد . و در اين سال ، معزّ الدّوله مرضى عظيم پيدا كرد ، چنانچه در بغداد موت او شايع گشت و مردم به نوعى مضطرب شدند كه نزديك بود كه فتنه‌اى حادث شود . بنابراين ، معزّ الدّوله با وجود دردى عظيم سوار شده بيرون آمد . مردم چون او را ديدند نايرهء فتنه و شورش تسكين يافت . و در اين سال ، در آذربايجان مردى پيدا شد كه دعوى علم غيب مىكرد و گوشت و آنچه از حيوانات حاصل مىشود مثل شير و روغن حرام مىدانست . از اوباش و اجامره خلقى بسيار در مقام ارادت و اطاعت او درآمدند . در اين اثنا ، شخصى او را به كشككى ، كه به پيه پخته بود ، ضيافت كرد و او بىملاحظه از آن تناول نمود . آن شخص بعد از آنكه او از طعام خوردن فارغ گشت گفت : اى شيخ ، تو دعوى علم غيب مىكنى و نمىدانى كه اين طعام را به چيزى پخته‌ام كه تو او را حرام مىدانى . بنابراين مردم از وى متفرّق شده بازگشتند . و هم در اين سال ، معزّ الدّوله اكابر و اعيان از امرا و غير آن را جمع نموده در حضور ايشان عزّ الدّين بختيار را قائم مقام خود گردانيد . و در اين سال ، ميانهء المعزّ لدّين اللّه علوى و صاحب اندلس جنگى

--> ( 1 ) . اين سبكتكين غير از سبكتكين پدر محمود غزنوى است . ( 2 ) . م : دمشتق ؛ ق ، ش : دمشق .