قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1857

تاريخ الفي ( فارسى )

درآمده از بشر التماس آن نمود كه او را از بند رها كند تا مال بسيار به او بدهد « 1 » . بشر گفت : من هرگز به ركن الدّوله مخالفت نخواهم كرد . و چون مرزبان اين حكايت شنيد آن مقدار توقّف نمود كه بشر متوجّه بيرون شد . مرزبان فرصت غنيمت دانسته برجست و شمشير از دست همان غلام گرفته به يك ضربت كار بشر اسفار را بساخت و با همان جماعت سوداگران قلعه را مسخّر گردانيده متوجّه بيرون شد و بعد تمامى ولايت آذربايجان را متصرّف شد « 2 » . و از جمله وقايع اين سال ، رفتن ابو على است به اتفاق وشمگير به جانب رى . تفصيل اين مجمل آنكه چون ركن الدّوله وشمگير را از ولايتش بيرون كرد وشمگير پناه به امير نوح برده از وى مدد خواست . امير نوح ، ابو على را فرمان داد كه با لشكر خراسان به امداد وشمگير رفته ولايت او را از گماشتگان ركن الدّوله گرفته به وشمگير سپارد . بنابراين ، ابو على و وشمگير عنان عزيمت منعطف داشته در ماه ربيع الاوّل اين سال به حوالى رى رسيدند . چون اين خبر به ركن الدّوله رسيد خود را حريف ايشان نديد به شهر درآمده در مقام استحكام حصار شده مدّت مديد ميانهء ايشان جنگ قائم بود . اتّفاقا ، طالع ركن الدّوله مدد كرده وبايى در اسبان اهل خراسان افتاد كه اكثر ايشان بمردند . پس ابو على بالضّروره درصدد صلح درآمده ابو جعفر خان را پيش ركن الدّوله فرستاد تا ميانهء ايشان مهمّ به صلح قرار داد به شرط آنكه ركن الدّوله هر ساله دويست هزار دينار به امير نوح سامانى مىداده باشد . چون وشمگير به مصالحه راضى نبود ابو على شكايتى به امير نوح نوشت كه : « او به ركن الدّوله اتّفاق دارد و با شما نفاق مىورزد . » امير نوح از اين سبب از ابو على رنجيده او را از امير الأمرايى ولايت خراسان عزل نموده و به جميع امراى خراسان نوشت كه : « ابو على را از امارت آن ولايت معزول ساختيم و منصب امير الامرايى آن ولايت را به سعيد بن مالك ارزانى داشتيم ، بايد كه همه در مقام اطاعت و انقياد او درآمده از صوابديد او تجاوز ننماييد . » چون اين خبر به ابو على رسيد اوّلا جمعى از اكابر و اعيان نيشابور و خراسان را به خدمت امير نوح فرستاده عذر خواست و آن جماعت هر چند پيش ابو على از جانب ابو على معذرت گفتند و التماس آن نمودند كه او را از امارت آن ديار عزل نكند به درجهء قبول نيفتاد . و چون ابو على از امير نوح مأيوس شد در نيشابور اظهار مخالفت او نموده به اسم خود خطبه‌اى خواند و نام امير نوح را از خطبه بينداخت . و چون امير

--> ( 1 ) . بنا به تصريح ابن مسكويه ( تجارب الامم ، حوادث سال 342 ه ) مرزبان پيش از اين نيز بارها تقاضاى خلاصى خويش را از قلعهء سميرم از بشر اسفار كرده بود . ( 2 ) . اگرچه از اين پس تا سال سيصد و چهل و شش هجرى ، كه تاريخ مرگ اوست ، در تاريخها خبرى از او نيست ، از نوشته‌هاى ابن حوقل معلوم است كه همچنان نيرومندى و استوارى داشته است ؛ - احمد كسروى ، شهرياران گمنام ، ص 85 .