قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1847

تاريخ الفي ( فارسى )

يكديگر جدا ساخته به نوعى ديگر ترتيب داده آنچنان بنواخت كه تمامى اهل مجلس بىاختيار به گريه درآمدند . نوبت سيّم به طرزى نواخت كه تمامى اهل مجلس به خواب رفتند . القصّه ، سيف الدّوله را صحبت ابو نصر درربود . از وى التماس نمود كه چندگاه در شام اقامت نمايد . حكيم گفت : چنين كنم امّا به شرطى كه مرا تكليف بر ملازمت نكنى . سيف الدّوله اين شرط را قبول كرده گفت : هرگاه كه خاطر تو مىخواهد پيش من آى ، و حالا آنچه محتاج اليه تو است بازنماى . ابو نصر گفت : روزى چهار درم مرا كافى است . سيف الدّوله خازن را طلبيده گفت : آنچه حكيم مىخواهد به او مىداده باش . امّا حكيم ابو نصر هرگز روزى زياده از چهار درم نگرفت . و بعد از چندگاه متوجّه عسقلان شد و در اثناى راه بر دست جمعى از قطاع طريق كشته شد . و در بعضى تواريخ چنين مسطور است كه ابو نصر در مرتبهء سيّم ، كه ساز را به نوعى نواخت كه اهل مجلس را خواب ربود از مجلس بيرون رفت و كسى ديگر او را نديد و از وى نشان نديد . و از تاريخ ابن خلكان چنين ظاهر مىشود كه ابو نصر فاريابى دو نوبت به شام رسيده . نوبت اوّل در آنجا اقامت نكرد و به مجرّد عبور به جانب مصر رفت و نوبت دويّم پيش سيف الدّوله چندگاه مىبود . و از سلاطين در اين سال منصور قراتكين وفات يافت . و ابو المظفّر بن محتاج در بخارا از اسبى ، كه پدرش براى او فرستاده بود ، در روز برات سوار شده افتاد و از اين عالم درگذشت « 1 » . مردم بخارا از فوت او بسيار متألم شدند . امير نوح سامانى نيز از اين واقعه بسيار محزون گشت .

--> ( 1 ) . ابن أثير فوت اين دو را جزو وقايع سال سيصد و چهل هجرى ضبط كرده است .