قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1838
تاريخ الفي ( فارسى )
بود كه امير نوح قبل از اين ، دختر منصور را به آزادكردهء خود داده بود و در اين وقت دختر جنگين را كه آزادكردهء قراتكين بود ، به عقد خود درآورد . و اين معنى موجب رنجش خاطر منصور قراتكين شده ترك ملازمت او نموده به طبرستان رفت . و از جمله وقايع اين سال آنكه مرزبان بن محمّد مسافر كه صاحب آذربايجان بود ، به عزم تسخير رى متوجّه آن صوب گشت . منشأ آمدن مرزبان به عزم تسخير رى آن بود كه قبل از اينكه لشكر خراسان متوجّه گرفتن رى شده بود مرزبان كس خود پيش ركن الدّوله فرستاده و ركن الدّوله فرستادهء مرزبان را اعتبارى و وقعى ننهاد . بنابراين ، مرزبان از وى آزردهخاطر مىبود تا آنكه در اين وقت ارادهء گرفتن رى كرد و پدر او محمّد مسافر منع بسيار كرده بود ، امّا مرزبان به سخن پدر التفات نكرده بر عزيمت خود مصمّم گشت ، چنانچه پدرش در حين وداع فرياد برآورده و گفت : اى پسر ، من بعد از اين تو را از كجا بجويم و در كجا يابم . مرزبان گفت : يا در سراى امارت رى يا در ميان كشتگان . القصّه ، چون خبر توجّه مرزبان به ركن الدّوله رسيد از معزّ الدّوله مدد طلبيد و عماد الدّوله دو هزار سوار به مدد او فرستاد . پيش از آنكه مدد عماد الدّوله به ركن الدّوله رسد ركن الدّوله كس پيش مرزبان فرستاد و گفت قزوين و زنجان و ابهر را به تو دادم از سر رى درگذر . مرزبان به اين سخن التفات نكرده در آن باب جدّ و جهد تمام مىورزيد . و هنوز رسل و رسايل در ميانهء ايشان متردّد بود كه از اطراف و جوانب لشكرها به مدد ركن الدّوله رسيد . از جمله مددهاى او محمّد بن عبد الرزّاق بود با جمعى كثير . و محمّد بن ماكان با لشكرى بسيار از قبل حسن فيروزان به مدد او آمدند . چون مرزبان اين حال را مشاهده كرد از آمدن پشيمان گشت و روى بازگشتن نيز نداشت . ناچار با يكديگر مقابل شده آتش جدال و قتال برافروختند . آخر الأمر ، مرزبان اسير و دستگير گرديده ركن الدّوله او را در قلعهء شميرم « 1 » بند كرد « 2 » و محمّد بن عبد الرزّاق را به آذربايجان فرستاد . و احوال او با محمّد مسافر ذكر خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى .
--> ( 1 ) . در ايران دژ به نام « شميران » ، « شميرم » يا « سميرم » فراوان بوده است . اينجا مراد قلعهء سميرم واقع در ميان سپاهان و پارس است ؛ - احمد كسروى ، شهرياران گمنام ، ص 79 . ( 2 ) . داستان رهايى مرزبان از قلعهء مزبور پس از چهار سال اسارت ، توسط مادرش خراسويه ( دختر جستان پادشاه ديلمان ) يكى از داستانهاى شيرين و شگفتانگيز است . در خصوص اين داستان ؛ - منبع پيشين ، ص 80 ؛ ابن مسكويه تجارب الامم ذيل « وقايع سيصد و سى و نهم » .