قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1518

تاريخ الفي ( فارسى )

شد . و بابك از كمال جهل و سفاهت سهل را معاتب و مخاطب ساخته گفت : تو را چه حدّ آن است كه با من طعام خورى ! سهل از سفره برخاست و گفت : راست مىگويى ايّها الأمير ، چه رتبهء من از آن فروتر است كه با ملوك طعام [ 189 ب ] خورم . چون بابك از طعام خوردن فارغ گشت سهل آهنگرى را آورد و گفت : ايّها الأمير ، پايها را دراز كن تا استاد زنجيرى بر آن نهد . القصّه ، آهنگر بندى بر پاى بابك نهاد و بابك روى به سهل آورده گفت : اى سهل ، با من غدر كردى . سهل او را دشنام داد و گفت : اى شبان ، تو را با امارت چه كار ! همچنين جميع مردم بابك را زنجير كرد . بعد از آن مكتوبى به افشين نوشت مشعر بر گرفتن بابك و اتباعش . افشين از شنيدن اين خبر مسرّت‌اثر بسيار خوشحال گرديد و در ساعت جماعتى كثير از لشكريان را فرستاد تا بابك را به اتّفاق سهل بن سنباط بياورند . چون سهل به خدمت افشين رسيد او را بغايت ملوكانه بنواخت و خراج ولايت از وى برداشت و بابك را در زندان محافظت نموده در ساعت مكتوبى مشتمل بر گرفتن بابك نوشته بر بال كبوترى بست و [ كبوتر ] بعد از يك شبانه‌روز از حدود آذربايجان به سامره « 1 » رسيد و معتصم را از گرفتن بابك خبردار گردانيد . معتصم آن روز جشنى عظيم [ بر پا كرد ] و كمال شادمانى و مسرّت اظهار نمود .

--> ( 1 ) . ابتداى بناى شهر سامرا به دست معتصم سال دويست و بيست و يك بود . علّت بناى آن ترس معتصم از شورش سپاهيانش بود و مىخواست محل امنى جهت استقرار غلامان ترك تحت نفوذش داشته باشد و از آنجا مشرف بر بغداد و سپاه باشد . اوّل اين شهر « سرّ من رأى » خوانده مىشد كه به معنى « مسرور شد هركه او را ديد » بود .