قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1796

تاريخ الفي ( فارسى )

بيرون كرده بود ، متوجّه واسط شد و برادرش ، معزّ الدّوله ، در اهواز مىبود . چون ركن الدّوله به حوالى واسط رسيد بريدى كه والى آنجا بود ، استعداد محاربهء او مىنمود كه به يك ناگاه خليفه ، الرّاضى باللّه ، با لشكرى عظيم از بغداد بيرون آمده متوجّه دفع ركن الدّوله شدند . ركن الدّوله از كثرت ايشان انديشيده به جانب اهواز مراجعت نمود . و چون خبر به او رسيد كه وشمگير اكثر سپاه خود را به مدد ماكان به جرجان فرستاده و در اصفهان لشكرى چندان نيست فرصت غنيمت دانسته متوجّه اصفهان گشت و به مجرّد رسيدن شهر را فتح كرد و هفده امير وشمگير را دستگير نمود . و در اين سال ، بجكم دختر ابو عبد اللّه بريدى را به نكاح خود درآورده قرار دادند كه ابو عبد اللّه بريدى متوجّه اهواز شده [ 216 الف ] ركن الدّوله را از آنجا بيرون كند و بجكم از بغداد به قصد تسخير بلاد جزيره و موصل بيرون رود . بنابراين ، بجكم متوجّه به آن جانب گشت و ابو زكريا نام شخصى را پيش ابو عبد اللّه بريدى فرستاد تا او را بسرعت تمام از واسط به اهواز برد . چون ابو زكريا نزد بريدى رفت ، هرچند كه تحريك مىنمود بريدى اهمال مىورزيد و خيالش آن بود كه چون بجكم از بغداد دور شود خود را به بغداد رسانيده امير الامرايى را بستاند . ابو زكريا چون بر ما فى الضّمير او اطلاع پيدا كرد در ساعت اين مضمون را به بجكم نوشت و بجكم به مجرّد رسيدن مكتوب ابو زكريا سوار شده متوجّه بغداد گشت . چون به بغداد رسيد تهيهء سفر واسط نموده متوجّه آن صوب گشت و در بيستم شهر ذيقعده به واسط رسيده بريدى را به دست آورده از وزارتش معزول ساخت و منصب او را به ابو القاسم سلمان بن الحسن المخلدى داد . و از عجايب امور آنكه يكى از كتّاب كه خدمت حضور « 1 » مىكرد ، در اين سفر روزى در كشتى پيش بجكم نشسته بود و بجكم در ضبط راههاى واسط مبالغهء بسيار داشت كه مبادا كسى خبر به عبد اللّه بريدى رساند . و چون از بغداد به كشتى مىرفت ناگاه كبوترى از هوا پايين آمده ميانهء بجكم و آن وزيرش قرار گرفت . چون آن كبوتر را گرفتند ديدند در بالش مكتوبى بسته . چون باز كردند ديدند خط آن وزير است كه به عبد اللّه بريدى نوشته و او را از توجّه بجكم و كاتب به واسط و ساير حالات اعلام كرده . بجكم آن خط را مشاهده نموده متعجّب شد ، پس فرمود تا خط را به دست آن كاتب دادند و از وى پرسيدند كه : اين خط كيست ؟ گفت : خط من . بجكم گفت تا او را همانجا پاره‌پاره كردند . و در اين سال ، ابن رائق بعد از تسخير ولايت حمص و شام متوجّه تسخير رمله

--> - يكم ربيع الاوّل سيصد و بيست و نه در اسحاق‌آباد نزديك دامغان كشته شد . نيز ؛ - ابن مسكويه ، تجارب الأمم ، ج 2 ، ص 3 تا 6 ؛ ابن اسفنديار ، تاريخ طبرستان ، ص 219 ؛ گرديزى ، زين الأخبار ، ص 31 . ( 1 ) . اين منشى مخصوص بجكم برادر بريدى ، حاكم واسط ، بود .