قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1769
تاريخ الفي ( فارسى )
نيمهشب دست به دعا درآريم . معتصم چون اين سخن بشنيد بسيار متأثر گرديد و فى الحال فرمود تا شهرى كه الحال به سامره مشهور است جهت غلامان و لشكريان او بنا كردند . القصّه ، راوى « 1 » گويد كه چون به ذكر متوكّل رسيدم قاهر گفت : اى محمّد ، كلام تو را شنيدم ، گويا كه خلفاى سابق را مشاهده كردم و به معاينه مىبينم . آنگاه مرا صلهء پادشاهانه عنايت فرمود و رخصت كرد . چون من رسته روان شدم ديدم كه قاهر در عقب من حربه به دست مىآيد . به خدا سوگند كه گمان من آن بود كه همين لحظه مرا به اين حربه از پاى درآورد . چون قدرى راه به عقب من آمد به جانب حرم متوجّه گشت و من به حيات خود اميدوار شده از دار الخلافه بيرون آمده مراسم شكر الهى به جاى آوردم .
--> ( 1 ) . مسعودى اين شخص را محمّد بن على عبدى خراسانى اخبارى معرفى مىكند و مىنويسد : « و هماكنون يعنى به سال سيصد و سى و دو [ هجرى ] زنده است و مدّاح ملوك و همنشين بزرگان است و فهم درست و رأى نكو دارد . » ؛ - مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 700 .