قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1744

تاريخ الفي ( فارسى )

ايشان را مىكشيد و ايشان را بىسيرت مىگردانيد و كوشكى از زر بساخت از براى خود و كوشكى ديگر از سيم از براى اكابر امراى خود . و وى چون بر تخت خود نشستى لشكريان او از دور صف زده بايستادند . و با وى هيچ كس سخن نمىكرد مگر حاجبانى كه ايشان را زينت كرده بود از براى خدمت خود . و مردم از وى بغايت هراسان و ترسان مىبودند . و در اين سال ، مرداويج طبرستان را گرفت و ماكان بن كاكى را از طبرستان بيرون كرد و ايالت آن ولايت را به بلقسم « 1 » بن بانجين داد . بعد از آن ، متوجّه تسخير جرجان گشت . حاكم آنجا شردفيل بن سلار و ابو على تركى روى به گريز نهاد . مرداويج جرجان را به ابن پارس ، كه يكى از سپهسالاران او بود ، داده خود با غنايم بسيار متوجّه اصفهان گشت . چون مرداويج به اصفهان رفت حكّام جرجان پيش ابو الفضل ثابر كه در آن وقت والى ديلمان بود ، رفتند و نصرت خواستند . ابو الفضل ايشان را اكرام و تعظيم بسيار نموده به اتّفاق ايشان به عزم تسخير طبرستان رفتند و بلقسم با لشكرى آراسته به جنگ ايشان بيرون آمد . بعد از تلاقى فريقين نسيم نصرت بر پرچم بلقسم وزيد و ابو الفضل با آن جماعت كه به مدد ايشان آمده بود ، روى به هزيمت نهادند . ابو الفضل ثابر باز به ديلم رفت و آن جماعت به طرف نيشابور رفته از امير سعيد نصرت خواستند . امير سعيد ابو على پسر مظفّر را به مدد ايشان فرستاد . ايشان به اتّفاق ابو على ، پسر مظفّر ، متوجّه جرجان شده باز به هزيمت بازگشتند ؛ چرا كه ، مرداويج به مدد بلقسم لشكر بسيار فرستاد كه ايشان طاقت مقاومت ايشان نداشتند . در اين اثنا ، ماكان بن كاكى قصد تسخير بلدهء دامغان نموده امّا بلقسم او را مانع آمده تمكين آن نداد . بنابراين ، بازگشته به جانب خراسان رفت . باقى احوال ايشان در سنوات خودش مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . و در اين سال روميان ارمنيه تا اخلاط بر بلاد مسلمانان غلبه كرده در مساجد به جاى منابر بتها نهادند و اهل ارزن از ترس او جلاى وطن شده شهر را خالى گذاشتند .

--> ( 1 ) . مراد ابو القاسم است .