قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1742

تاريخ الفي ( فارسى )

اسفار كه در قزوين بود با او جنگ كرده هارون را هزيمت داد و جمعى كثير از لشكر هارون به قتل رسيد . امّا چون اهل قزوين اصحاب هارون پسر غريب را بسيار مدد كرده بودند اسفار با ايشان بسيار بد شد . مىخواست به قزوين رفته اهل آن شهر را گوشمالى دهد كه آوازهء آمدن امير سعيد بر سر وى رسيد . اسفار بالضّروره فسخ آن عزيمت نموده در صدد استعداد محاربهء امير سعيد شد . چون سعيد نزديك به ولايت او رسيد امرا و وزراى امير سعيد معروض داشتند كه : اولى و انسب آن است كه با اسفار مصالحه كنيم به شرط آنكه او خطبه و سكّه به نام امير بخواند و هر ساله فلان مبلغ را به خزانهء عامره مىفرستاده باشد ؛ چرا كه ، عاقبت جنگ مبهم است . امير سعيد را سخن ناصحان پسنديده افتاد . بنابراين ، امير سعيد با اسفار مصالحه به شرايط مذكوره كرده بازگشت . چون عهود و مواثيق از جانبين استحكام پذيرفت اسفار به رى رفته بر سر هر آدمى از ولايت رى خواه مرد و خواه زن يا كوچك و بزرگ يا غريب يا از اهل آن ولايت يك مثقال طلا گرفت و از اين مبلغ [ آنچه ] كه به امير نصر تقبّل نموده به ايشان فرستاد و باقى را خود متصرّف گشت . و چون امير سعيد به جانب بخارا مراجعت نمود اسفار خاطر خود را از آن جهت مطمئن ساخت و متوجّه قزوين شد . چون به آن شهر درآمد اهالى آن ديار را مصادرات عظيم كرد و اموال بسيار از ايشان گرفت و جمعى كثير از اكابر آنجا را به زير شكنجه هلاك ساخت . القصّه ، در صدد ايذا و اهانت اهل قزوين شد تا كار به جايى رسيد كه اهل قزوين بتمامه كوچك و بزرگ آن شهر بيرون آمده در صحرا دست به دعا برآورده از حقّ ، سبحانه و تعالى ، دفع شرّ او از خود مسئلت نمودند . اسفار اين حالت را مشاهده نموده بر ايشان خنده و مسخرگى مىكرد « 1 » . اتّفاقا ، روزى ديگر امرى حادث شد كه اسفار بالضّروره از قزوين بگريخت . منشأ گريختن اسفار از قزوين آن بود كه او امير الامراى خود ، مرداويج ، را به جنگ سالار صاحب شميران « 2 » فرستاد . چون مرداويج و سالار به هم رسيدند با يكديگر گفتند كه مردم از دست تعدّى و ظلم اسفار بن شيرويه به تنگ آمده‌اند و هميشه در بلاد مصيبت‌اند . صلاح در آن است كه ما و تو به اتّفاق هم اسفار را از ميانه برداريم و خلق خدا را از شرّ او خلاص كنيم . بنابراين ، مرداويج و سالار با يكديگر سوگند ياد كردند و متوجّه دفع اسفار شدند . اكثر امراى اسفار مثل مطرف بن محمد ، كه وزير اسفار بود ، و غير آن نيز به ايشان مكتوبات نوشته همقول شدند . چون اسفار از اين معنى خبر يافت دانست كه امرا و لشكر او از او برگشتند و همين‌كه

--> ( 1 ) . اسفار مخالف اسلام بود . در قزوين مؤذّن را هنگام اذان گفتن بر گلدستهء مسجد به دستور وى كشتند . ( 2 ) . ابن أثير مىنويسد : وى امير شميران طرم ( طارم ) و پدر كسى بود كه بعد از آن امير آذربايجان شد ؛ - الكامل ، ج 13 ، ص 226 .