قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1509

تاريخ الفي ( فارسى )

كه بر يحيى بن اكثم اعتقاد نكنى و بر قول و فعل او عمل ننمايى . و نيز در تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه از سلاطين اسلام هيچ يكى را در مهارت علوم مثل مأمون نشان نداده‌اند ، جز مأمون كه ممتاز و يگانه بود در علوم حكمى و شرعى ، خصوصا در طبّ و نجوم و زيج مأمونى الحال در ميانهء اهل آن فنّ مشهور و معروف است . و به نظر راقم حروف در دمشق و شام رساله‌اى از سخنان مأمون كه بشر مريسى بعد از وى او را جمع نموده و مسمّى به آداب ملوك الحكما گردانيده ، رسيده . الحق رساله‌اى بود مشتمل بر بسى فوايد و فصلى از فراست در آنجا ايراد نموده . و از جملهء سخنان آن رساله آن است كه در حين مرض موت معتصم برادر خود را به عبادت الهى و شكر نعم نامتناهى او بسيار ترغيب نموده گفت : اى برادر ، پادشاه بايد كه صفحهء احوال خود را به پيرايهء عبادت معبود مطلق كه عبارت است از اداى فرايض و واجبات و ترك قبايح محرمات و انقياد اوامر و نواهى و اتباع سنن حضرت رسالت‌پناهى است ، بيارايد تا حقّ ، سبحانه و تعالى ، بدهد او را آنچه او را شايد . و بايد اى برادر ، كه روزها به كار رعيّت و شبها به كار خود مشغول باشى ؛ چه ، از امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، منقول است كه در ايّام خلافت روزها به كار خلايق شغل داشتى و شبها به طاعت و عبادت حقّ ، سبحانه و تعالى ، پرداختى . گفتند : يا امير المؤمنين ، اين همه رنج بر خود روا مىدارى ، نه به روز آسايشى و نه به شب آرامى . جواب داد كه اگر در روز بياسايم كار رعيّت ضايع ماند و اگر به شب بياسايم فرداى قيامت من ضايع ماند . و نيز در آن رساله است كه : اى برادر ، گاه [ كه ] فيّاض على الأطلاق بر بنده‌اى از بندگان خود موافق وصفى از اوصاف مستحسنهء او نعمتى ارزانى داشت بايد كه او را منع از آن وضع نكنيد تا از نعمتى كه مستتبع آن وضع مستحسن است بر وى محفوظ ماند و كريمهء إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ « 1 » ، ( يعنى : حقّ ، سبحانه و تعالى ، تغيير نمىدهد نعمتى را كه به قومى ارزانى داشته مادامى كه ايشان تغيير اوضاع خود نمىدهند ) صريحا دالّ است بر آن ، بلكه اى برادر ، اگر مىخواهى كه نعمتى را كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، بر تو ارزانى داشته زياده گرداند دائما به شكر منعم حقيقى قيام نماى تا به مقتضاى لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ « 2 » روزبه‌روز آثار نعم الهى بر تو متزايد و مترادف گردد . و چون نعمت سلطنت بزرگترين نعمتهاست پادشاهان را بايد كه هميشه به شكرگزارى و سپاسدارى آن نعمت قيام نمايند و شكر هم به دل باشد و هم به زبان و هم به اعضا . امّا شكر به دل آن است كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، را كه منعم حقيقى است ، بشناسد و بداند كه هر نعمتى كه به او رسيده از خزانهء جود اوست ، و شكر به زبان عبارت از پيوسته ياد كردن

--> ( 1 ) . رعد ، 11 . ( 2 ) . اگر شكر كنيد ، البتّه ( نعمت ) شما را مىافزاييم ؛ ( ابراهيم ، 7 ) .