قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1714
تاريخ الفي ( فارسى )
مردم را از غلّه فروختن منع كرد و تمامى غلّه را براى سركار المقتدر باللّه خريد . از اين جهت گرانى در بغداد پيدا شد و مردم به فرياد آمدند و وكلاى حامد غلّه را نمىفروختند . چون فرياد عوام به جايى رسيد كه به فتنه و آشوب درآمد جسر را بسوختند و خانهء شرطه را غارت كردند و زندانيان را از بنديخانهها بيرون آوردند و مستعد آن شدند كه به دار الخلافه هجوم آرند كه المقتدر باللّه خبر يافته به طلب حامد كس فرستاد . مردم عوام خواستند كه حامد را از دست كسان خليفه گرفته به قتل رسانند كه خليفه جماعتى از سپاه را فرمود كه رعيّت را قتل كنند . القصّه ، ميانهء مردم خليفه و عوام جنگ درگرفت . آخر الأمر ، عوام تاب مقاومت نياورده به مسجد جامع گريختند . خليفه حامد را از آن كار معزول گردانيده فرمود تا غلّهاى كه حامد جمع كرده بود همه را بفروشند و رعيت را امان داد . پس آن فتنه فرو نشست و خلق آسايش كردند و غلّه ارزان شد و آن وزير را بدنامى تا روز قيامت بماند . ذكر شمّهاى از احوال نصر بن احمد بن اسماعيل سامانى در كتب سير و تواريخ مسطور است كه چون خبر وفات احمد بن اسماعيل و بيعت مردم به امير سعيد « 1 » نصر بن احمد به سمع اسحاق سامانى رسيد به تجهيز سپاه مشغول شده پسر خود ، الياس ، را به نيابت در سمرقند گذاشت و خود با لشكرى سنگين روى به بخارا نهاد . چون خبر توجّه او به امير سعيد رسيد حمويه « 2 » را به حرب او نامزد فرمود . بعد از تلاقى فريقين حربى صعب روى نمود و اسحاق روى به هزيمت نهاد . حمويه مظفّر و منصور به جانب بخارا مراجعت نمود و اسحاق به سمرقند رسيده بار ديگر لشكر استوار نموده با لشكرى گران باز متوجّه بخارا گشت . امير سعيد اين نوبت نيز حمويه را به جنگ او فرستاد . بعد از تلاقى فريقين باز حمويه غالب شد و اسحاق روى به گريز نهاد . حمويه تعاقب او نموده و او به سمرقند پنهان شد و پسرش ، الياس ، گريخته به فرغانه رفت . حمويه جاسوسان و حارسان بر سر راه گذاشته در باب گرفتن اسحاق داد مبالغه مىداد . اسحاق از اين معنى متوهّم شده كس فرستاده از حمويه امان خواست . حمويه ملتمس او را قبول داشته او را به صحّت و سلامت پيش امير سعيد به بخارا فرستاد . آخر الأمر ، در زندان بخارا وفات يافت . در اين اثنا ، خبر به بخارا رسيد كه در نيشابور منصور بن اسحاق علم طغيان برآورده مردم را به خود دعوت مىكند و استعداد مىنمايد . منشأ عصيان منصور بن اسحاق آن بود كه حسن
--> ( 1 ) . نرشخى مىنويسد : « چون از دفن امير شهيد [ - احمد سامانى ] فارغ شدند ، پسر او نصر را « سعيد » لقب كردند ، و وى هشت ساله بود . » ؛ - تاريخ بخارا ، ص 129 . چنين به نظر مىرسد كه اين لقب در قبال لقب « شهيد » است كه به پدرش داده بودند . ( 2 ) . وى حموية بن على ، و او را صاحب وجود خراسان خواندندى ؛ - منبع پيشين ، ص 130 .