قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1507
تاريخ الفي ( فارسى )
فرياد مىكرد كه : البرد ، البرد « 1 » . عاقبت او را به سراپرده برده آتش بسيار برافروختند ، باز هم از سرما مىناليد . چون آن ماهى را پخته پيش او آوردند نتوانست كه بخورد و مرضش اشتداد يافت . در اين وقت معتصم ، برادرش ، جبرئيل بن بختيشوع و ابن مامويه طبيب را حاضر گردانيد . ايشان چون به بالين مأمون آمده نبض او را ملاحظه نمودند ديدند كه نبض او حركات مختلف مىكند و روح به تحليل رفته عرق مانند لعاب از بدنش روان گشته . معتصم پرسيد : اين عرق است ؟ اطبا گفتند : ما نمىدانيم . بعد از ساعتى ، مأمون به هوش آمده فرمود تا اسيران روم را طلبيدند . پس از ايشان پرسيد : معنى لفظ « بديدون » چيست ؟ گفتند : كه معنى اين لفظ مدّ رجليك يعنى : دراز كن هر دو پاى خود را . مأمون را اين سخن به تفأل بد [ 188 ب ] آمد . باز از آن جماعت استفسار نمود كه : اين موضع به عربى چه نام دارد ؟ گفتند رقّه . حال آنكه منجمّان در زايچهء طالع مأمون نوشته بودند كه وفات او به رقّه واقع شود ، و از اين جهت به شهر رقّه ، كه در عراق عرب است ، هرگز اقامت ننمودى . چون اين سخن را از روميان شنيد دانست كه احتراز از تقدير نتوان كرد . در الكامل التّواريخ ابن أثير از قول سعيد بن علاف ، سبب بيمارى مأمون چنين نقل مىشود كه سعيد گفت : روزى مأمون مرا طلب كرد . چون من به ملازمت ايشان رسيدم ديدم كه در كنار چشمهء بديدون نشسته و معتصم به جانب راست او نشسته و هر دو پايهاى خود را در آب فرو گذاشتهاند . چون من در مجلس درآمدم و از مراسم دعا و ثنا فارغ گشتم اشاره فرمود كه : بنشين . بعد از آن گفت : اى سعيد ، هرگز به اين صافى و سردى و خوشطعمى آب در عالم ديدهاى ؟ گفتم : يا امير المؤمنين ، هرگز اينچنين آب نديدهام . بعد از آن فرمود كه : نيك باشد رطب تر خوردن و اين آب بر سر آن آشاميدن . گفتم : امير المؤمنين داناتر است . و هنوز در سخن بوديم كه آواز زنگى به گوش رسيد ، پرسيد : اين چه آواز است ؟ گفتند كه : يا امير المؤمنين ، بارخانهاى « 2 » از عراق عرب آمده . فرمود : زود برويد و رطب تر بياوريد . خادمى دويد و دوسلّه « 3 » پر از رطب بياورد كه پندارى در اين ساعت چيدهاند . چون نظر مأمون بر آن رطب افتاد شكر نعم الهى به جاى آورد . ما همه متعجّب شديم ، از آن رطب بسيار خورد و بالاى آن از آب آن چشمه بياشاميد . اتّفاقا ، هركه از آن آب خورده بود همه را در حال تب گرفت ، چنانچه هيچيك از ما بىتب نماند . مأمون به همان بيمارى وفات يافت و معتصم بيمار
--> ( 1 ) . سرما ، سرما . - و . ( 2 ) . بارخانه : بستههاى امتعه كه آن را در هند « اطاله » گويند ؛ - آنندراج . ( 3 ) . سلّه ؛ سبد پهن بزرگ كه از چوب شاخههاى درخت سازند ؛ - منبع پيشين .