قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1681
تاريخ الفي ( فارسى )
عورت را كشته در دجله انداختم و زيورها را گرفته مىخواستم به جانب واسط روم كه ملازمان خليفه رسيدند و مرا پيش خليفه آوردند . معتضد گفت : الحال آن زيورهاى عورت در كجاست ؟ گفت : در كشتى نهادهام . فرمود تا آنها را حاضر كردند و جماعتى از ملّاحان را فرمود تا غوّاصى نموده آن زن را پيدا كردند ، و آن ملّاح را به سياست تمام بكشتند ، و منادى كردند تا اولياى آن زن پيدا شدند و اسباب او را گرفتند . مردم از اين قضيّه متعجّب شدند تا آنكه جمعى از محرمان معتضد از وى سؤال كردند كه : يا امير المؤمنين ، حقيقت اين قضيّه چون بر امير المؤمنين ظاهر شد ؟ معتضد گفت : من در خواب ديدم كه مردى پير نورانى با جامههاى سفيد به من خطاب كرد كه : اى احمد ، همين لحظه اوّل كشتيى كه پايين مىرود ملّاح او را گرفته احوال عورتى را كه به ظلم كشته از وى تحقيق نماى و او را به قصاص آن عورت مظلومه به قتل رسان . ذكر خلافت المكتفى باللّه علىّ بن احمد المعتضد در زمانى كه معتضد وفات يافت مكتفى در رقّه بود . قاسم بن عبد اللّه وزير مكتوبى مشتمل بر تعزيت پدر و تهنيت خلافت به او فرستاد . مكتفى چون بر مضمون مكتوب اطلاع يافت فى الحال متوجّه بغداد گشت . چون به بغداد درآمد مردم به تجديد بيعت او پرداختند . مكتفى اوّلا حكم كرد تا بنديخانههايى كه پدرش جهت تعذيب مردم ساخته بود ويران كردند و به جاى آن مسجد جامع بنا نهادند و دست به عطا و بخشش چنان درآورد كه در دلهاى مردم محبّت او قرار گرفت . و در رمضان اين سال ، تا صباح ستارهها از آسمان فرو مىريخت . و عهدهء صحّت اين روايت بر راوى است ، و اللّه اعلم بالصّواب . و در اين سال ، قرامطه بسيار قوّت گرفتند و راه حجّاج را بريدند ، چنانچه مردم اين سال از زيارت حرمين بازماندند « 1 » ، و يحيى بن ذكرويه ، كه در آن زمان پيشواى قرامطه بود ، در دمشق به قتل رسيد . قرامطه بعد از كشته شدن وى با برادرش ، حسين ، بيعت كردند . حسين دعوى كرد كه : من از اولاد محمّد بن عبد اللّه بن جعفر صادقام . و خالى بزرگ بر روى داشت و او را « علامت سلطنت » مىگفت . او را از جهت آن خال « ذو الشّامه » « 2 » گفتندى و الحال در ميان اهل تاريخ به اين اسم مشهور و معروف است ، و ابن عمّ او عيسى نام داشت ، او را « مدّثّر » « 3 » خواندندى و گفتندى مدّثّر كه در آيهء يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ واقع است « 4 » عبارت از اين عيسى است ، و از غلامان او يكى مطرّف نام داشت
--> ( 1 ) . در النجوم الزاهرة ( ج 3 ، ص 227 ) آمده كه امر حجّ در زمان قرامطه از سال سيصد و هفده تا سيصد و بيست و شش هجرى تعطيل شد . ( 2 ) . ذو الشّامه : خالدار . - و . ( 3 ) . مدّثر : پوشانيده شده . - و . ( 4 ) . اى جامه بر خود پيچيده ؛ ( مدّثر ، 1 ) .