قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1677
تاريخ الفي ( فارسى )
پادشاه لازم است كه بر اين وعده وفا كند و وفا آن است كه داد مظلوم از ظالم بستاند . پس از سلاطين هركه بدين طريق نرود خلاف وعده كرده باشد . پادشاهى از حكيمى سؤال كرد كه : مرا كدام صفت عزيز مىگرداند ؟ حكيم گفت : به وعده وفا كردن . و حكما گفتهاند كه از فضايل وفا به عهد يكى آن است كه بقاى جهان به آن بسته است ؛ چرا كه ، مدار ضبط عالم بر سلطنت است و مدار سلطنت بر لشكر . و ملوك عالم خزاين خود را بر حشم و لشكر بدان اميد صرف مىكنند كه به هنگام خروج دشمن قوى به عهد خود وفا نمايند . پس اگر رسم وفا برافتد بر هيچكس از سپاهيان اعتماد نماند و اركان ملك خللپذير شود و ديگر در سود او معامله و زراعات و تجارات بسى عقود عهود واقع است كه اگر آنها به وفا نرسد نسق و نظام جهان محو و نابود گردد . * * * [ خروج ابو سعيد جنابى ] و از جمله وقايع اين سال آنكه در جمادى الآخر رأس و رئيس قرامطه ، ابو سعيد جنابى ، در نواحى بصره خروج كرد و خلقى بسيار بر وى جمع شدند و حوالى بصره را به قتل رسانيده متوجّه قطيف گشت . معتضد خليفه بر حال او اطلاع يافته به حاكم بصره نوشت كه : « در استحكام شهر كوشيده منتظر امداد باشد . » از اين جهت ، والى بصره در صدد ضبط حصار درآمده آنچنان استحكام آن نمود كه ابو سعيد از گرفتن آن مأيوس گشته به جانب هجر رفت و تمامى اين سال در آن حدود فساد مىكرد و خلق بر وى جمع مىشدند تا آنكه در ربيع الاوّل سال دويست و هفتاد و هفتم كار او بالا گرفت و خليفه معتضد ايالت بحرين و يمامه را به عباس عمرو غنوى ارزانى داشت مشروط بر آنكه شرّ ابو سعيد جنابى از سر مسلمانان دفع نمايد . پس عباس غنوى با ده هزار سوار متوجّه جنگ ابو سعيد گشت و ابو سعيد و تمامى آن لشكر را با اميرش دستگير كرده در حضور ابو سعيد تمامى لشكرش را به گرسنگى بكشت و ابو سعيد را تنها بر شترى سوار كرده پيش خليفه فرستاد و گفت : برو به صاحب خود آنچه ديدى بتفصيل بازگوى . و اين عكس قضيّهء عمرو ليث بود ؛ چه ، آنجا سردار كشته شد و هيچ يك از لشكريان را آزارى نرسيد و اينجا تمامى لشكر هلاك گشت و سردار تنها خلاص گشت . و در اين سال ، معتضد خليفه جهت امير اسماعيل خلعتهاى فاخره و منشور حكومت سيستان ، خراسان ، مازندران ، رى ، و اصفهان فرستاد . امير اسماعيل خلعتهاى خليفه را يكيك مىپوشيد و بعد از پوشيدن هريك دو ركعت نماز مىگزارد و چون تمام خلعتها پوشيده مناشير « 1 » خليفه
--> ( 1 ) . مناشير : جمع منشور . - و .