قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1663

تاريخ الفي ( فارسى )

ابو سفيان نوشته به اطراف و جوانب عالم روان گردانيد . در اثناى اين حال ، قاضى يوسف كه كمال تقرّب داشت پيش آمد و گفت : يا امير المؤمنين ، از فتنهء عوام مىترسم . معتضد گفت : ايّها القاضى ، تو به حال خود باش ، اگر عوام شروع در غوغا كنند بفرمايم تا همه را قتل عام كنند . قاضى گفت : يا امير المؤمنين ، قبول كردم كه عوام ساكت شدند ، امّا هرگاه كه تو اين قدر به فضايل على بن أبى طالب در مكتوبات نوشته ظاهر مىسازى تمامى خلق به علويانى كه هر لحظه بىمعاون خروج مىكنند خواهند گرويد ، فكر آن‌چه خواهى كرد ؟ چون معتضد اين سخن بشنيد از آن عزيمت بازايستاد و فرستادن آن احكام بر طرف شد . و در اين سال ، دو هزار و پانصد نفر از اسيران اهل اسلام را فديه داده از نصارى روم خلاص كردند . و از جمله وقايع اين سال ، محاصرهء صقالبه بود روميان را در شهر قسطنطنيه . چون قيصر روم از محاربهء ايشان عاجز آمده و كارش به اضطرار رسيد فرمود تا بنديان اهل اسلام را از بند بيرون آورده سلاح دادند و به جنگ صقالبه فرستادند . اين جماعت با آنكه مدتهاى مديد دربند بودند در حملهء اوّل ، صقالبه را درهم شكستند و غنايم بسيار از ايشان گرفته به نظر قيصر درآوردند . قيصر از جرأت و شجاعت ايشان انديشيده فرمود تا ايشان را در بلاد متفرّق ساختند . و از جمله وقايع اين سال آنكه عمرو ليث شنيد كه رافع بن هرثمه به جانب جرجان به جنگ محمّد بن زيد علوى رفته فرصت غنيمت شمرده عزم تسخير خراسان نموده اكثر ولايات خراسان را متصرّف گشت . رافع بن هرثمه در جنگ محمّد بن زيد علوى غلبه كرده اكثر ولايات او را گرفته بود و در رى قرار گرفته كه اين خبر به او رسيد كه عمرو ليث اكثر ولايات خراسان را گرفته ، لاجرم رافع مضطرب گشته متوجّه خراسان گشت و با محمّد بن زيد علوى صلح كرده به اين شرط كه رافع خطبه و سكّه به نام محمّد بن زيد بخواند و محمّد علوى رافع را به سه هزار سوار امداد نمايد « 1 » . بنابراين ، رافع چون به نيشابور رسيد خطبه به نام محمّد بن زيد خواند و با عمرو ليث جنگ كرده مغلوب گشت . پس از معركه روى گردانيده در شهر نيشابور متحصّن گشت و كس پيش محمّد بن زيد فرستاده مدد طلبيد . عمرو ليث چون اين خبر را شنيد دانست كه اگر مدد محمّد علوى به رافع رسد كار بر وى مشكل خواهد بود ؛ بنابراين ، كس پيش محمّد بن زيد علوى فرستاد كه : زينهار ! هزار زينهار ! بر سخن رافع اعتماد مكن كه او بنابر مصلحت با تو ملايمت مىكند ، امّا هرگاه كه استقلال يافت بىدغدغه در صدد استيصال تو خواهد كوشيد . محمّد بن زيد اين سخن را پسنديده از امداد رافع بن هرثمه تغافل ورزيد . و چون رافع ديد كه مددى كه از جانب محمّد بن زيد علوى متوقّع بود به ظهور نمىرسد بالضّروره از كمال ضعف

--> ( 1 ) . در ربيع الآخر سال دويست و هشتاد و دو .