قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1659
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال دويست و هفتادم از رحلت خير البشر و در سال دويست و هفتادم از رحلت خير البشر ، معتضد فرمود كه شميله « 1 » را كه از امراى صاحب زنج بود و به طريق امان نزد معتضد آمده بود ، به واسطهء آنكه جماعتى را به بيعت شخصى كه هيچكس او را نمىشناخت ، دعوت مىنمود و جماعتى كثير كه به او بيعت كرده بودند در مجلس حاضر گردانند و از وى اقرار كشند كه : مردم را به بيعت كه دعوت كردى ؟ و كههااند كه با تو بيعت كردند ؟ چون شميله حاضر شد هرچند از وى پرسيدند اقرار نكرد و گفت : اگر آن شخص در زير پاى من باشد قدم از وى برنمىدارم كه مبادا آزارى به او رسد . بنابراين ، معتضد فرمود تا او را بر عمودى بسته تمامى بدن او را به آتش مىسوختند ، چنانچه هربارى كه آهن گرم كرده بر بدن او مىنهادند پارهاى از گوشت جدا مىشد . و همچنين مىكردند تا تمامى گوشت او فرو ريخت و او اقرار نكرد . آخر الأمر ، گردنش بزدند و بر دار آويختند . و در اوّل شهر صفر اين سال المعتضد باللّه از سامره به قصد دفع قبيلهء بنى شيبان كه در زمين موصل مدتهاى مديد به فتنه و فساد سر برآورده بودند متوجّه گشت و در دامنهء كوه توباد ، كه محل پناه ايشان بود ، اكثر بلكه تمامى ايشان را به قتل رسانيد و شرّ ايشان را از سر خلايق دور گردانيد « 2 » . و در اين سال المعتضد باللّه بيست هزار دينار فرستاد تا گردنهء كوه حلوان را كه تجّار و مترددّين در گذشتن آن بسيار جفا مىكشيدند ، راه را هموار ساختند . و هم در اين
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى : شيلمه ؛ الكامل : شميله . وى محمّد بن حسن بن سهل برادرزادهء فضل بن سهل ذو الرّياستين بوده است . ( 2 ) . ابن أثير مىنويسد : « معتضد اوّل اعراب پيرامون « سن » را قتل عام كرد و تمام اموال آنها را ربود . . . و بنى شيبان ترسيدند و درخواست عفو نمودند و گروگان دادند و او آنها را بخشيد . » ؛ - الكامل ، ج 12 ، ص 296 ؛ ابن خلدون ، العبر ، ج 2 ، ص 539 .