قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1656

تاريخ الفي ( فارسى )

آن شد كه رافع را به حيله و مكرى باز به جانب خراسان فرستد و بعد از تأمّل بسيار در اين باب فكرش بر آن قرار گرفت . پس رافع را گفت : مصلحت امير در آن است كه ميانهء برادران مصالحه واقع شود ، و اگر امير به آن حدود آمده در مقام جنگ ثابت‌قدم گردد يمكن كه برادران فى الحال با يكديگر اتّفاق نموده امير را در مملكت بيگانه چشم‌زخمى رسد . رافع سخن حمويه را پسنديده رسولان نزد اسماعيل و نصر فرستاد كه : صلاح هر دو شما در صلح است . و چندان در باب صلح ايشان سعى نمود كه هر دو برادران باهم آشتى كردند و رافع از كنار آب آمويه به خراسان بازگشت . حمويه كيفيّت حيلهء برگرداندن رافع را به عرض اسماعيل رسانيد . اسماعيل او را بر اين امر بسيار ستايش كرده به مراتب ارجمند رسانيد . و چندگاه ميانهء نصر و اسماعيل طريق دوستى و يگانگى مسلوك مىبود تا آنكه باز جماعتى از مفسدان در ميان درآمده هر دو برادر را با يكديگر بد ساختند و كار به آنجا رسيد كه باز نصر از سمرقند لشكرى كشيده متوجّه دفع اسماعيل گشت . اين نوبت اسماعيل نيز لشكرى آراسته متوجّه جنگ نصر گشت . بعد از محاربه و مقاتلهء بسيار نصرت و فتح بر پرچم اسماعيل وزيد و نصر را دستگير كرده پيش اسماعيل آوردند . اسماعيل چون برادر خود نصر را اسير خود ديد شكرانهء الهى به جاى آورده فى الحال نصر را بر تخت سلطنت نشانيده خود مانند خدمتكاران دست‌بسته در پيش او ايستاده در مراسم تعظيم و تكريم او هيچ دقيقه‌اى نامرعى نگذاشت ، بلكه آن مقدار در تعظيم او كوشيد كه نصر را گمان آن شد كه اين تعظيم بعينه تعظيم سهل بن سنباط است به بابك خرّمى ؛ يعنى غرض استهزاء است نه تعظيم . آخر الأمر ، اسماعيل برادر خود ، نصر ، را با تجمّل تمام باز به جانب سمرقند روانه ساخت و در حين وداع با وى گفت : اى برادر ، من به نيابت تو در بخارا نشسته و به ضبط و ربط اين ديار مشغول‌ام . و در تاريخ روضة الصّفا مسطور است كه اسماعيل سامانى پادشاهى نيكوكار و كريم الطّبع « 1 » بود و فضلا و علما را بسيار تعظيم نمودى ، چنانچه يكى از علما پيش اسماعيل آمد و در وقت بازگشتن او اسماعيل هفت قدم به مشايعت آن عالم رفت و در همان شب حضرت رسالت‌پناه ختمى ، عليه و آله التّحيّة و السّلام ، را در خواب ديد كه به او گفت : اى اسماعيل ، بدان كه به بركت آن هفت قدم كه در متابعت آن عالم نهادى حقّ تعالى هفت نفر را از فرزندان تو نعمت سلطنت ارزانى داشت . و چون در اين سال نصر وفات يافت « 2 » مجموع ولايات ماوراء النهر به

--> ( 1 ) . اگرچه اسماعيل سردارى لايق و اميرى قدرتمند بود ، در كتب تاريخى بيشتر به عنوان نمونه‌اى كامل از پادشاهى دادگر و منصف معرفى شده است . ( 2 ) . جمادى الاوّل سال دويست و هفتاد و نه هجرى .