قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1639

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال دويست و شصتم از رحلت خير البشر و در غرّهء محرّم سال دويست و شصتم از رحلت ، موفّق به توفيق الهى فتح مختاره نيز كرد و صاحب زنج با بقيّهء لشكر روى به هزيمت نهاده از ميان شهر به در رفت . موفّق به شهر درآمده چندان نفايس و اموال به دست آورد كه از حساب و حصر بيرون بود . و در سيّم همين ماه محرّم لؤلو ، غلام احمد بن طولون ، از وى رويگردان شده نزد موفّق آمد « 1 » . موفّق به آمدن او بسيار خوشحال گشت و او را تعظيم تمام نموده به موفّقيّه درآورد و به عنايات شاهانه سرافراز ساخته فرمود تا با لشكرى بسيار به طلب صاحب زنج رفته او را در هر كجا كه باشد به دست آورد . پس لؤلؤ متقبل اين مهمّ شده با لشكرى آراسته صاحب زنج را تعاقب نمود . صاحب زنج به حوالى ولايت جزيره به شهرى ديگر از شهرهاى خود درآمده در مقام ضبط و استحكام او درآمده بود كه لؤلؤ با لشكرى بىپايان به آنجا رسيده محاصره نمود . بعد از چند روز ، صاحب زنج نيز از آن شهر بيرون رفت و لؤلؤ تعاقب او نموده سليمان بن جامع را كه امير الامراى او بود ، به دست آورد . از گرفتن او لشكر اسلام بسيار خوشحال شدند و آواز « اللّه اكبر » برآوردند . در اين اثنا ، غلامى از غلامان لؤلؤ صاحب زنج را سر بريده سر او را پيش لؤلؤ آورد . لؤلؤ مظفّر و منصور سر او را برداشته نزد موفّق آمد . چون نظر موفّق بر سر صاحب زنج افتاد سر بر زمين نهاده سجدهء شكر الهى به جاى آورده بسيار بگريست و زبان به شكر و ثناى الهى برگشوده متوجّه موفّقيّه شد . هنوز در موفّقيّه آرام نگرفته بود كه پسر صاحب زنج ،

--> ( 1 ) . لؤلؤ از جانب احمد بن طولون عامل حمص ، حلب ، قنّسرين ، و ديار مضر بود ؛ - ابن خلدون ، العبر ، ج 2 ، ص 514 .