قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1628

تاريخ الفي ( فارسى )

اردوى او ملحقّ شد و به بعضى از امراى يعقوب آشنايى پيدا كرد . روزى در مجلس آن امير تعريف محيى الدّين شيرازى مذكور شد . ملا حامد غورى كه در نفس الأمر به فضايل و كمالات آراسته بود ، كلمه‌اى چند گفت كه مشعر بر آن بود كه او چندان حالتى ندارد و به محض عنايت پادشاه شهرت يافته . روز ديگر ، اين حكايت به يعقوب بن ليث رسيد . فرمود تا علما را در مجلس حاضر كرده حقيقت حال استكشاف نمايند . القصّه ، چون مجلس منعقد گشت در حضور يعقوب ، ملا محيى الدّين شروع در افاده نموده آن مرد را به زور جاه خواست كه پايمال كند . يعقوب با وجود تركيب اين معنى را دريافته به ملا محيى الدّين گفت : تو قدم از دايرهء انصاف بيرون نهاده‌اى ؛ چرا كه ، اين مرد از هيبت مجلس ما حرف نمىتواند زد . تو را اين قدر صبر بايستى كرد تا آن مرد غريب به مجلس ما انس پيدا كند و ما از وى احوالى چند بپرسيم كه اقّلا خود بر وى ظاهر شود كه نسبت ما به هر دو على السّويّه است ، و در باب مباحث علمى در مقام حمايت كسى نيستيم « 1 » . القصّه ، چون يعقوب از اين مقدّمات فارغ شد آن مرد غورى برخاست و شرايط دعا به جاى آورد و گفت : ايّها الأمير ، به مقتضاى ارباب الدّول ملهمون ؛ يعنى : ارباب دول در همه باب ملهم مىباشند ، الحال اگر رخصت باشد از افادات مولوى جواب گفته شود . آخر الأمر ، كار آن دو عزيز به جايى رسيد كه بر همگنان ظاهر شد فضيلت اين مرد غورى و جهل آن ديگر مستولى به جاه . بعد از اين ، يعقوب هميشه مباحثهء علما را دوست داشتى و اكثر اوقات ايشان را به مجلس خود حاضر ساختى .

--> ( 1 ) . بنا به تصريح استاد باستانى : « اين مرد بزرگ با همهء سلحشورى و جنگجويى روحى لطيف و دلى شاعرپيشه و حساس داشته است . » ؛ - يعقوب ليث ، ص 270 .