قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1618
تاريخ الفي ( فارسى )
شد كه موسى بن بغا را خدمتى رساند . موسى چون از توجّه ابن و اصل خبر يافت ، روى به دار الخلافه نهاد و از خليفه درخواست نمود كه : من حريف حكومت مشرق نيستم ؛ چرا كه ، هر روز جماعتى خروج مىكنند و تا چند كسى طاقت دفع ايشان باشد ؟ خليفه ملتمس او را قبول نموده او را از ايالت خراسان و ساير بلاد مشرق عزل نموده ايالت آن ديار را به برادر خود ابو احمد ارزانى داشت . و در اين سال ، ابو السّاج كه از امراى كبار معتمد خليفه بود ، متعهد حرب صاحب زنج شده با لشكرى آراسته متوجّه شهر منيعه - كه صاحب زنج ساخته بود ، گشت . صاحب زنج چون از آمدن ابو السّاج به حرب او خبر يافت لشكرى آراسته به جنگ او فرستاد . بعد از تلاقى فريقين و كشش و كوشش بسيار اصحاب صاحب زنج غالب آمده خلقى بسيار از مردم ابو السّاج را به قتل رسانيدند و در اهواز درآمده تمامى اهل آن ولايت را به قتل رسانيدند و منازل ايشان را بسوختند و ابو السّاج گريخته به جانب سامره رفت و كار صاحب زنج باز بالا گرفت ، بنابراين خليفه نيابت اهواز را به ابراهيم بن سيما ارزانى داشت و مسرور بلخى با او متّفق گشته متوجّه حرب و دفع صاحب زنج شد . و در ماه رمضان اين سال ، از دار الخلافه فرمان ايالت ماوراء النهر به نصر بن احمد بن سامان صادر گشت و حكومت آن ديار به او تعلّق گرفت . و اين سال ابتداى دولت سامانيان است . و از جمله وقايع اين سال يكى آن است كه يعقوب بن ليث چون شنيد كه ابن و اصل عبد الرّحمن بن مفلح را زنده به دست آورده و موسى بن بغا از جنگ او گريخته ، قصد استيصال او وجههء همّت او ساخته در ماه شوّال متوجّه جنگ ابن و اصل گشت و در شهر ذيقعده تلاقى فريقين دست داد و آتش حرب افروخته شد و از صباح تا نماز عصر نايرهء حرب اشتعال يافت . آخر الأمر ، نسيم فتح و نصرت بر پرچم علم يعقوب ليث وزيده و خالوى ابن و اصل را با طايفهاى از حرم او اسير گرفت و از اموال او چهل هزارهزار درهم به دست يعقوب بن ليث افتاد و غنايم ديگر از حدّ شمار بيرون بود « 1 » . و در هيجدهم ماه شوّال اين سال معتمد پسر بزرگ خود ، جعفر ، را وليعهد ساخت و او را به « المفوّض الى اللّه » ملقّب گردانيد و ايالت تمامى مغرب و افريقيه و مصر و شام و جزيره و ارمنيه و موصل و اكثر بلاد خراسان به او ارزانى داشت و موسى بن بغا را مدبّر امور او
--> ( 1 ) . احتمال مىرود كه بروز اختلاف بين يعقوب و برادر صميمىاش عمرو بر سر تقسيم غنايم ابن و اصل بوده باشد . به نوشتهء تاريخ سيستان ( ص 230 ) ، « عمرو خشم كرد و محمد ، پسر خود ، را برگرفت و راه سيستان گرفت . »