قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1607

تاريخ الفي ( فارسى )

بر حقيقت قضيّه اطلاع يافت در ساعت لشكرى عظيم از مغاربه ، فراغنه ، اشروسنه ، كشيه « 1 » ، و ساير اتراك به هم رسانيده متوجّه حرب شد . چون اين خبر به موسى رسيد از همانجا راه خراسان پيش گرفته و بايكبال از روى اطاعت و انقياد و استغفار متوجّه سامره گشت و چون پيش مهتدى آمد صالح بن علىّ بن يعقوب گفت : يا امير المؤمنين ، مصلحت مسلمانان در آن است كه بايكبال كشته شود ؛ چرا كه ، جميع فتنه‌ها از اوست و اين بزرگتر از ابو مسلم خراسانى نيست كه ابو جعفر منصور او را تا نكشت عالم آرميده نشد . القصّه ، المهتدى باللّه سخن صالح بن علىّ بن يعقوب را شنيده فى الحال فرمود تا سر بايكبال را از تن جدا ساختند و پيش تركان انداختند . چون تركان اين حال را مشاهده كردند همه بر خود لرزيدند و به خانه‌هاى خود رفتند ، امّا على الصّباح جميع اتراك اتّفاق نموده پيش برادر بايكبال ، طفونيا نام ، رفته جمعيت كرده متوجّه حرب خليفه شدند و خليفه با لشكرى آراسته به دفع ايشان قيام نمود . امّا در اين اثنا ، جماعتى از تركان كه با خليفه مىبودند ، با آن جماعت متّفق شده شروع در كشتن مردم خليفه كردند . از اين جهت مردم خليفه متفرّق شدند و خليفه مهتدى با شمشيرى برهنه در بازار سامره مىگريخت و فرياد مىكرد : اى مردمان ، خليفهء خود را مدد كنيد . و چون هيچ‌كس به سخن او التفات نمىكرد خود را به سراى احمد بن جميل « 2 » انداخته سلاح از خود دور كرده لباس منكرانه پوشيده خواست كه در جايى پنهان شود كه اتراك متعاقب او رسيده ، احمد بن خاقان تيرى بر پهلوى او زد كه در همانجا به عالم بقا رحلت نمود « 3 » . اين واقعه در روز پنجشنبه دوازدهم شهر رجب به وقوع انجاميد . و در روضة الصّفا مسطور است كه چون مهتدى خليفه شد تغيير لباس و طعام كرده فرمود تا تمامى ظروفى كه از طلا و نقرهء خلفا مىداشتند ، همه را دينار و درهم زدند و هر بساطى و فراشى كه مصوّر بود بر طرف ساختند . القصّه ، آنچه موافق شرع اطهر نبود آن را بالكليّه دفع نمود . پيشتر از وى رسم چنان بود كه هركس كه به خلافت مىنشست روزى هزار درهم خرج اطعمه و اشربه و خوشبوى مقرّر بود . چون او بر سرير خلافت قرار گرفت حكم كرد تا در خرج طعام زياده از صد درم صرف ننمايند . و بعد از قتل او در بعضى از حجره‌هاى او صندوقى مقفّل يافتند و گمان بردند كه در آنجا جواهر نفيسه خواهد بود . چون باز كردند

--> ( 1 ) . فرغانه ، اشروسنه ، و كش نام ولاياتى بوده در ماوراء النهر . - و . ( 2 ) . وى رئيس پليس شهر سامره بود . ( 3 ) . ماجراى كشته شدن المهتدى باللّه به گونه‌هاى مختلف ذكر شده است . معروفتر از همه اين است كه او را با خنجر كشته‌اند . بعضى ديگر گفته‌اند آلت مردى او را فشردند تا جان داد . بعضى گويند او را ميان دو تختهء بزرگ نهادند و با طناب محكم ببستند تا بمرد . به قولى خفه شد ، و به قولى ديگر او را زير مخدّه‌ها فشردند تا جان داد ؛ - مسعودى ، مروج الذّهب ج 2 ، ص 587 .