قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1605

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال دويست و چهل و ششم از رحلت خير البشر و در سال دويست و چهل و ششم از رحلت در دوازدهم محرّم موسى بن بغاى كبير كه به دفع حسن بن زيد العلوى كه به حدود طبرستان ظاهر شده مشغول بود - متوجّه دار الخلافه شد و با لشكرى آراسته و ابهّت تمام به سامره درآمده متوجّه دار الخلافه گشت در وقتى كه المهتدى باللّه در ديوان نشسته بار عام داشت . چون به دار الخلافه اذن خواستند مهتدى ساعتى نيك تأمّل كرد . از تأخير تركان برآشفتند و بىاذن به دار الخلافه درآمده قصد مهتدى كردند و او را از مجلس برداشته به خانهء ديگر بردند و آنچه در آن مجلس بود همه را غارت نمودند . چون المهتدى باللّه اين حالت مشاهده نمود شروع در تملّق كرد و گفت : اى موسى ، من تو را به اعتماد آن طلبيدم كه به قوّت تو صالح بن وصيف را از ميان بردارم ، و تو به اين قسم سلوك مىكنى ؟ موسى گفت : هيچ باك نيست . تو با ما از صميم خاطر سوگند ياد كن كه با ما نفاق نورزى تا با تو بيعت كرده از هركه دغدغه در خاطر دارى از ميانه بردارم . مهتدى در ساعت به اين مضمون با موسى بن بغا سوگند ياد كرد ، چنانچه خاطر ايشان را اطمينان حاصل شد . پس خليفه را به اعزاز و اكرام تمام بيرون آورده با او بيعت كردند . بعد از آن ، به طلب صالح بن وصيف كس فرستادند . صالح جواب داد كه : اينك مىآيم . و آن قدر تهاون ورزيد كه شب در ميان آمد و صالح از ميانه به در رفت كه هيچ‌كس ندانست كه كجا رفت و هرچند به اطراف جوانب شهر سامره و بغداد تفحّص نمودند و منادى كردند ، هيچ‌كس نشان نداد . چون صالح بن وصيف از ميانه غايب شد باز تركان بر خلع مهتدى و بعضى بر قتل او مجدّ شدند و بعضى در مقام منع آمده نمىگذاشتند كه آسيبى به وى رسد و مىگفتند كه از خلفاى عباسى هيچ‌يك به اين صلاح و عبادت نبود ، اينچنين خليفه را نمىتوان كشت و