قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1602
تاريخ الفي ( فارسى )
اين معنى در خشم شد لشكر به جانب او كشيد . چون به سارى رسيد حسن بن زيد علوى نيز با لشكرى آراسته در برابر يعقوب آمد و بعد از محاربات بسيار يعقوب غالب شد و حسن گريخته به زمين ديلمان رفت . يعقوب از سارى به جانب آمل شتافته خراج يكساله از مردم آمل و سارى گرفته متوجّه ديلم گشت . در راه چهل شبانهروز باران باريده موازى چهل هزار مرد از لشكر يعقوب تلف شد و خودش به آن حال بازگشته رسولى پيش خليفه فرستاد كه : من طبرستان را فتح كردم و حسن بن زيد را منهزم ساختهام . و او را غرض از فرستادن كس خودش پيش خليفهء بغداد آن بود كه از آن جانب التفاتى ظاهر شود تا مردم بىدغدغه به او درآيند . اتّفاقا خليفه حكمى به حاكم رى و خراسان و طبرستان فرستاد به اين مضمون كه : « ما قبل از اين يعقوب بن ليث را به حكومت سيستان نصب كرده بوديم ، امّا اكنون ظاهر شده كه علم تمرّد و عصيان برپاى كرده قدم از دايرهء اطاعت و انقياد ما بيرون نهاده و آل طاهر را گرفته بند كرده به سيستان فرستاده ، شما بىتحاشى بر وى لعنت كنيد . » و از جمله وقايع اين سال ، ظهور صاحب زنج « 1 » است . تفصيل واقعهء صاحب زنج بر وجهى كه در تاريخ ابن كثير شامى آورده چنان است كه در شوّال اين سال مردى در احشام بصره پيدا شد كه مىگفت : منم على پسر احمد پسر عيسى پسر زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبى طالب . و حال آنكه او در اين دعوت كاذب بود ؛ چرا كه ، اصل او از طايفهء عبد القيس بود و اسم او علىّ بن محمّد بن عبد الرّحيم و مادر او قوه دختر علىّ بن حبيب از قبيلهء بنى اسد بن خزيمه بود . اوّل خروج او در بحرين بود و دعوى آن كرد كه : من علىّ بن محمّد بن فضل بن حسن بن عبد اللّه بن عباس بن علىّ بن أبى طالبام . القصّه ، در بحرين خلقى كثير به متابعت او درآمدند و ميانهء او و اهل بحرين محاربات بسيار واقع شد . و در اين سال به حوالى بصره آمد و از زنگيانى كه در بصره و حوالى آن مىبودند ، خلقى بسيار به متابعت او درآمدند و او از دجله عبور نموده متحيّر و متفكّر مىبود كه به كدام ولايت رفته خروج كند . در تواريخ چنين آورده ، و العهدة على الراوى ، كه روزى در اين فكر بود و در باديه مىگشت كه به يك ناگاه از ابرى آواز به او رسيد كه : تو را به جانب بصره بايد رفت . بنابراين ، متوجّه بصره شده چون به حوالى بصره رسيد ديد كه اهل بصره دو شعبهاند :
--> ( 1 ) . على بن محمّد برقعى ، كه خود را از اخلاف زيد بن على مىشمرد ، ولى ظاهرا از خوارج بود . امام حسن عسكرى ( ع ) انتساب وى را به خاندان رسالت صريحا تكذيب فرمودهاند ( بهاء الدين اربلى ، كشف الغمّه ، ج 3 ، ص 205 ) و خواجه نظام الملك وى را باطنى مذهب ، كه آراء و عقايدش مانند عقايد مزدك و قرامطه و خرّمدينان بوده ، معرفى كرده است . ( سياستنامه ، ص 276 ) برخى از مورّخين نيز او را ايرانىنژاد از اهالى قريهء ورزنين رى دانستهاند ؛ - دكتر زرّينكوب ، تاريخ مردم ايران ، ج 2 ، ص 113 . ولى مرزبانى در معجم الشعرا ( ص 148 ) ورزنين را از شهرهاى نواحى بصره ذكر كرده است ؛ - تعليقهء تجارب السّلف ، ص 171 .