قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
813
تاريخ الفي ( فارسى )
عنقريب به تفصيل مذكور خواهد شد - ان شاء اللّه تعالى . القصّه ؛ چون امام حسين ، عليه السّلام ، ديد كه از ياران و هواداران كسى نمانده ، سوز حسرت بر دل آن حضرت غالب گشته آهى دردناك كشيد . اهل بيت دانستند كه ملال آن حضرت به جهت ايشان است ، همه متفق الكلمه گفتند : اى نور ديدهء صدر مسند رسالت ، ما زندگانى خود بعد از تو نمىخواهيم . خواهش ما آن است كه امروز در قدم تو سربازيم تا فردا در ميدان محشر سر برافرازيم . امام حسين ، عليه السّلام ، از استماع اين سخن بگريست و ايشان را دعاى خير گفت . پس اوّل كسى كه از خويشان نزديك امام حسين آمد عبد اللّه پسر مسلم بن عقيل بود . گفت : يابن رسول اللّه مرا دستورى ده تا مركب همّت به عرصهء آخرت رانم و سلام شما به مسلم برسانم . امام حسين [ 111 ب ] فرمود : اى پسر هنوز از داغ هجران مسلم برنياسودهام و پيوسته در اندوه برادران نورسيدهء جهان ناديدهء تو بودهام . اين زمان از سوز فراق خود مرا بر آتش منه و شربت تلخ هجران بر بالاى جام زهرآلود مصيبت پدرت به من مده . يادگار مسلم بن عقيل تويى . الم مفارقت پدرش بس است ، مادرت را پيش گير و هنوز كه مجال هست سر خويش گير . اين قوم همه چشم بر من دارند و تا مرا ببينند پرواى ديگرى نمىكنند . عبد اللّه گفت : يابن رسول اللّه به ذات معبودى كه جدّت را به راستى فرستاد كه مرا به ميدان گذار و از كارزار مخالفان مدبر باز مدار تا من نيز در خدمت تو درجهء پدر يابم . القصّه ؛ امام حسين ، عليه السّلام ، عبد اللّه را وداع كرده رخصت ميدان داد . عبد اللّه رجز آغاز كرده مركب را به جولان درآورده مبارز مىطلبيد . « 1 » گاهى چون مرّيخ تيغزن شمشير آبدار كار مىفرمود و گاهى چون شهاب ثاقب به نيزهء آتشبار حمله مىنمود و به انتقام پدر بزرگوار ابدان مخالفان خاكسار را زير و زبر مىكرد . عمر سعد روى به قدامة بن اسد فزارى آورده گفت : اى قدامه ! تو در ميان مبارزان شام و عراق نامدارى ، بيرون رو و دليروار متوجّه جولان اين هاشمى شو ، شايد كه بلاى او از سر لشكر دور كنى و خود را در ميان مبارزان كوفه و شام نامدار كنى . قدامه مسلّح و مكّمل بر اسبى باد رفتار آتشبار روى به ميدان نهاده جولان نموده در برابر عبد اللّه بن مسلم درآمد . عبد اللّه به نيزه بر او حمله كرده قدامه مركب از جاى خود برانگيخته از پيش عبد اللّه بگريخت . القصّه ؛ هرگاه عبد اللّه بن مسلم بر قدامه حمله كردى او روى به گريز نهاده بگريختى و
--> ( 1 ) . عبد اللّه اين رجز را مىخواند : اليوم القى مسلما و هو أبى * و عصبة با دوا على دين النّبى امروز با پدرم مسلم و با جوانمردانى كه در راه دين پيامبر كشته شدهاند ملاقات خواهم كرد .