قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1481

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال صد و نود و ششم از رحلت خير البشر « 1 » و در سال صد و نود و ششم از رحلت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، يحيى بن معاذ كه حاكم جزيره ورقّه بود ، وفات يافت و حكومت آن ديار به عبد اللّه بن طاهر بن الحسين تعلّق گرفت و داود بن ماسجور را در اين سال به ايالت بلاد بصره و كوفه و حلّه و يمامه و بحرين فرستاد و طاهر بن الحسين به پسر خود ، عبد اللّه كه حاكم جزيره ورقّه بود ، در اين سال از خراسان كتابتى نوشت مشتمل بر نصايحى كه ملوكان را به كار آيد . و اين مكتوب مرغوب از بس كه مشتمل بر فوايد بود مأمون طلب داشته فرمود تا در مجلس او بتمامه برخوانده شد و بعد از آن فرمود تا نسخهء آن به تمامى بلاد فرستادند . و ابن جرير طبرى با وجود طول مكتوب تمامى آن را ايراد نموده ، « 2 » امّا چون آن كتاب در حين تأليف اين كتاب حاضر نبود نوشته نشد . و در اين سال ، حكم بن هشام كه پادشاه ديار مغرب بود و پايتخت او جزيرهء اندلس بود ، وفات يافت و بيعت وى در ماه صفر سال صد و هفتاد از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، بود . مدّت حيات وى پنجاه سال بود . و او اوّل كسى است كه در اندلس لشكريان را روزينه تعيين نمود « 3 » . و پنجاه و پنج هزار غلام زرخريد داشت و طويلهء اسب بر در خانه بستى و اين غلامان به نوبت حراست قصر او نمودى . و هر قضيّه‌اى كه در قلمرو او واقع

--> ( 1 ) . متن : رحلت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . - و . ( 2 ) . ابن أثير نويسد : « من هم بهترين قسمت آن نامه را در اين كتاب ثبت كرده‌ام ؛ زيرا داراى ادب و تعليم مكارم اخلاقى و آموختن خصال نيك است . هيچ كس خواه پادشاه باشد و خواه رعيت از چنين نامه‌اى بىنياز نيست . . . » ؛ - ترجمهء الكامل ، ج 10 ، ص 306 و طبرى نيز نامه را تمام آورده است ؛ - ترجمه طبرى ، ج 13 ، ص 5692 . نيز ؛ جمهرة خطب العرب ، ج 3 ، ص 134 . ( 3 ) . سرباز مزدور استخدام مىكرد . و اين مزدوران را به لحاظ اينكه زبان تازى نمىدانستند « لال و گنگ » مىناميدند .