قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1471

تاريخ الفي ( فارسى )

شد در سال دويست و يكم از هجرت « 1 » سيّد البشر كه سال يكصد و نود و يكم از رحلت آن سرور باشد . مدّت حيات آن حضرت به قول اصحّ پنجاه سال و به روايتى پنجاه و پنج سال بود . كنيت آن جناب ابو الحسن و لقبش رضى و مرتضى و صابر ، امّا اشهر القاب آن حضرت « رضا » بود . والدهء ماجدهء آن حضرت نجمه نام داشت كه او را « طاهره » و « امّ البنين » نيز گفتندى . در روضة الصّفا مسطور است كه حميده مادر امام موسى كاظم [ ع ] بود . كنيزكى از اشراف عجم كه به عفّت و صلاح و عقل و ديانت از جميع دختران عجم امتياز داشت خريد و بعد از مدّتى پيغمبر را ، صلّى اللّه عليه و آله ، به خواب ديد كه حميده را خطاب كرد و گفت : اى حميده ، نجمه را به پسر خود موسى بخش كه از وى فرزندى متولّد شود كه بهترين اهل زمين باشد . حميده به موجب اشارت حضرت رسالت پناه ختمى عمل نموده نجمه را طاهره نام نهاده و آن را به امام موسى كاظم ، عليه السّلام ، بخشيد . و از طاهره منقول است كه در آن ايّام كه به على حامله بودم اصلا گرانى حمل احساس نمىكردم و اكثر اوقات در حين خواب از شكم خود آواز تسبيح و تهليل و تقديس و تمجيد الهى مىشنيدم ، چنانچه هول و هيبت بر من استيلا مىيافت . چون بيدار مىشدم هيچ آواز به گوش من نمىرسيد . و روايتى ديگر در اين باب ، آن است كه يكى از خواص امام موسى كاظم ، عليه السّلام ، گويد كه روزى امام با من گفت : هيچ دانسته‌اى كه در اين نزديكى تاجرى از جانب مغرب آمده باشد ؟ جواب دادم كه : معلوم ندارم . فرمود : آمده است . بيا تا برويم ، شايد كنيزكى داشته باشد . به اتّفاق امام سوار شده به آن موضعى كه تجّار مغربى فرود آمده بودند رفتيم . اتّفاقا ، تاجرى مغربى يافتيم . از وى التماس نموديم كه : هر كنيزكى كه آورده‌اى بر ما عرض كن . گفت : كنيزكى چند داشتم ، مردم خريدند . ديگر غير از يك كنيز كه بيمار و صاحب فراش است نمانده . امام گفت : چه شود اگر آن كنيزك بيمار را به ما نمايى . تاجر از اين معنى ابا و امتناع نموده بالضّروره بازگشتيم . روز ديگر ، امام موسى كاظم ، عليه السّلام ، مرا باز فرستاد و پيغام داد كه : از آن تاجر مغربى بپرس كه نهايت بهاى آن كنيزك بيمار چند است ؟ به هرچه بگويد آن را بخر . چون من پيغام امام را به بازرگان رسانيدم ، گفت : بهاى آن از فلان مبلغ كه در متعارف مردمان به آن بها كنيز خريد و فروخت مىكردند ، كم نيست . گفتم : به آنچه نام بردى خريدم . تاجر گفت : من نيز به تو فروختم ، امّا با من بگوى كه آن مرد كه ديروز همراه داشتى كيست ؟ گفتم : مردى است از بنى هاشم . گفت : از كدام بطن بنى هاشم ؟ گفتم : بيش از اين معلوم ندارم . گفت : از حال اين كنيزك با تو سخنى خواهم گفت . گفتم : بگوى . گفت : چون من اين

--> ( 1 ) . اكثر مورّخين بالاتّفاق سال دويست و دو هجرى را تاريخ شهادت امام رضا ( ع ) دانسته‌اند .