قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1462
تاريخ الفي ( فارسى )
عباس به در نبردى . القصّه ، اتّفاق نموده به ابراهيم بن مهدى عباسى بيعت كردند . « 1 » چون اين خبر ، به مأمون رسيد از فضل بن سهل پرسيد كه : اين چه حكايت است كه از جانب بغداد مىشنوم ؟ فضل در جواب گفت : مردم ، ابراهيم را به امارت نشاندهاند ، و هركس كه غير از اين به سمع امير المؤمنين رسانيده دروغ گفته . القصّه ، فضل طرحى افكنده بود كه هيچ كس زهره نداشت كه به خلاف رأى او در مجلس مأمون سخن گويد . و اين معنى را صغار و كبار از مأمون عجب مىدانستند ؛ چرا كه ، او پادشاهى [ 184 ب ] بود در كمال فضيلت و اكثر اوقات او به مطالعهء كتب حكمى و سياسى صرف مىشد ، « 2 » بلكه جميع كتب حكمى در زمان او از زبان يونانى به عربى آمده . و حكما در باب آداب سلاطين نوشتهاند كه يكى از امورى كه سلاطين را مرعى بايد داشت آگاهى است از حال رعيّت و لشكريان . پس بر سلاطين واجب است كه پنهانى مستخبران معتمد نصب فرمايند و مستحفظان امين برگمارند تا به تجسّس و تفحّص حالات مملكت و مهمّات رعيّت قيام نموده به موقف جلال اعلام نمايند . * * * و در وصاياى ارسطو مسطور است كه پادشاه بايد كه از تفحّص احوال دشمنان به هيچ وجه تغافل نورزد و منهيان و متجسّسان به تفحّص امور ايشان گماشته دارد و از احوال ظاهرهء ايشان استنباط حالات باطنهء ايشان نمايد . و در اطلاع بر عزايم و نيّات ايشان ، استفسار از حواشى و خدم كه به قلّت عقل و بلاهت موسوم باشند ، اجرى عظيم داند . و بسيار بود كه سلاطين در شب به لباس مجهول مىگشتند و تفحّص احوال مملكت و رعيّت مىكردند ؛ چه بسيار ، اخبار باشد كه مقرّبان بارگاه سلطنت نشنوند و اگر به سمع ايشان رسد جهت مصلحت خود يا ملاحظهء وقت و زمان به پادشاه نگويند يا نتوانند گفت . و از حضرت داود ، على نبيّنا و عليه الصلوات و السّلام ، منقول است كه شبها جامه بدل كردى و در شهر و بازار گشتى و به صورت مردم غريب آمده از هركسى چيزى پرسيدى و گفتى : داود با شما چه نوع معامله مىكند و نوكران و كاركنان او به چه وجه سلوك مىنمايند ؟ پس اگر جايى ديدى كه خللى پديد آمده به تلافى آن مشغول گشتى . و چون در اين صورت كه پادشاه به خود بيرون آيد و تفحّص كند امكان خطر است ،
--> ( 1 ) . بيعت با ابراهيم بن مهدى در سال دويست و دو هجرى بود و او را « مبارك » لقب دادند . مدّت خلافتش در حدود دو سال بود ؛ - ابن أثير ، الكامل ، ج 6 ، ص 341 . وى در فن موسيقى ماهر بود و او را ملقّب به « شيخ المغّنين » كرده بودند ؛ - ابن خلّكان ، وفيات الأعيان . و نيز در خصوص انقلاب بغداد و طغيان بنى عباس و بيعت با ابراهيم كه منتهى به شهادت امام رضا ( ع ) و قتل فضل بن سهل شد ؛ - ابن أثير ، منبع پيشين ، ص 346 . ( 2 ) . هندو شاه حكايتى خواندنى در باب ذكاوت و شعرشناسى مأمون ذكر كرده است ؛ - تجارب السّلف ، ص 160 .